رد شدن به محتوای اصلی
.خوب از سفر برگشتم يه سفر كاري بود
بچه ها مراسم جمعه كه يادتون نرفته
اين مطلب رو بخونيد بيچاره يه سري از چت باز ها باهم قرار مي زارن كه همديگر رو توي كافي شاپ كاوه ببينن كه يه دفعه بسيج مي ريزه همشونو مي گيره و به عنوان ضد انقلاب مي بره دادستاني انقلاب . دقيق ترشو به نقل از بي بي سي بخونيد

دستگيري جوانان به دليل رابطه اينترنتي



يکي از مقامات نيروهاي بسيج تهران گفته است که 68 دختر و پسر به دليل تماس با يکديگر از طريق اينترنت و سپس "مورد سوء استفاده قرار گرفتن" دستگير شده اند.

خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) به نقل از احمد روزبهاني گفته است که اين افراد در منطقه اي در شمال تهران دستگير شده اند.

به گفته اين مقام بسيج افرادي که اين شبکه تماس و ملاقات اينترنتي را بوجود آورده بودند به همراه افرادي که از اين شبکه استفاده مي کردند، تحويل مقامات قضايي شدند.

آقاي روزبهاني افزوده است که کاربران اين شبکه تماس اينترنتي، قبل از اغفال به ملاقات در منطقه اي در شمال تهران، از طريق اينترنت اقدام به تماس بايکديگر مي کردند و مديران شبکه تصاوير مستهجن در اختيار آنها قرار مي دادند و سپس کاربران را مورد سوء استفاده قرار مي دادند.

استفاده از شبکه جهاني اينترنت در ميان جوانان به خصوص در شهرهاي بزرگ ايران و عليرغم محدوديتهايي که هر از گاهي از سوي
مقامات اعمال مي شود، رواج دارد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن