رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از فوریه, ۲۰۰۳
با كلي زحمت يه مطلب ترجمه كرده بودم درباره استبدادبراي ويرايش اون مرجان هم كمك كرده بود يه مطلب هم درباره استبداد شرقي نوشته بودم ولي نامردا هردوشونو سانسور كردم . وقتي كتابو ديدم و ديدم كه مطالب من نيست خيلي دلم گرفت.
it went from so good... to so bad... so soon So good ,to so bad so soon But nobody told me, so I never knew It goes from so good to so bad so soon It went from sunshine.., to shadows... to rain It went from passion.., to pleasure... to pain From singing sweet love songs to cryin’ the blues So good... to so bad... so soon it started with words like forever And went from always to sometimes ,to never From give me some Iovin’... to give me some room So good.., to so bad.., so soon It went from so good.., to so bad... so soon So good ,to so bad , so soon If nobody’s told you, it’s time that you know It goes from so good ,to so bad so soon So good ,to so bad so s...
خوشحالم كه مجيد بعد از مدتها شروع به نوشتم مطالب جدي و دنباله دار كرده . اميدوارم ديگه براي اكانتش يا تلفنش مشكلي پيش نياد تا بتونيم از مطالبشاستفاده كنيم . ضمنا ً , مطلبي كه در مورد زيبائي شناسي مي نوشت هم نصفه كاره مونده . نميخواهيد تحت فشارش بگذاريد تا كاملش كند ؟ ضمنا ّ چقدر جالبه كه بعضي از شما باور كردين مجيد مطلب من رو سانسور كرده .مجيد اصلا اهل اين حرفها نيست . اون دو تا مطلب رو هم خودم ازش خواستم پاك كنه ( چون با يونيكد نوشته نشده بود . ) بعد هم شيطنت كردم خواستم دو به هم زني كنم !!! مرجان
تاريخچة تشكيل سازمان تجارت جهاني سازمان تجارت جهاني مانند اكثر سازمان‌هاي جهاني، سير تاريخي طولاني را تا امروز پشت سر گذاشته است. چراکه موضوع تشكيل سازمان‌هاي فرامرزي دولتي، با موضوع حاكميت ملي دولت‌ها در موارد متعددي تداخل دارد. لذا هر قدر دامنة فعاليت اين­گونه سازمان‌ها گسترده‌تر باشد و تعداد بيشتري از دولت‌ها در آنها عضويت داشته باشند به همان نسبت، فرايند تشكيل نيز پيچيده‌تر و غالباً طولاني‌تر خواهد بود. فرايند تشكيل سازمان تجارت جهاني نيز از اين قاعده مستثني نبوده و تلاش گستردة جهاني طي ده‌ها سال پشتوانه آن بوده است. در واقع، سازمان تجارت جهاني براي پاسخ به يك نياز اساسي جامعه جهاني تشكيل شده است. اگر چه در مورد ميزان موفقيت آن در تأمين اين نياز، ديدگاه‌هاي بسيار متفاوتي ابراز شده است. اين نياز اساسي جامعة جهاني، عبارت است از وجود يك مرجع مقتدر جهاني به منظور نظام بخشيدن به روابط اقتصادي جهاني كه بعضاً موجب كشمكش­هاي شديد سياسي بين كشورها گرديده است و حتي بسياري معتقدند كه يكي از زمينه­هاي بروز دو جنگ جهاني, همين تنش‌هاي شديد سياسي با منشأ اقتصادي بين كشورهاي برتر در تجارت ...
آقا , من قبول ندارم . اين مجيد اينجا رو سانسور ميكنه ! چند روز پيش همين دو تا مطلب پائين رو اينجا نوشتم ولي به زبان رمز ! بعد مجيد چون ديد خيلي مطالب مهم و جدي و احتمالا خطرناكيه و از طرف ديگه چون من براي يكي از كانديداها تبليغ غير مستقيم كرده بودم راحت اومد همه شون رو پاك كرد. خوب به اين كار ميگن سانسور ديگه ! بيائيد با هم مشت محكمي به دهان مجيد بزنيم . اولي رو هم خودم ميزنم .... مرجان
شمارة جديد ماهنامة زنان منتشر شد . عليرغم تحريم يكجانبه اي كه طي ماههاي اخير براي عدم خريداري اين ماهنامه انجام داده بودم , دوباره ديروز وسوسة خريدن مجله و خواندن مطالبي از خانمها رويا كريمي مجد و پرستو دو كوهكي بر تصميمي كه گرفته بودم غلبه كرد ............ اين شماره به شدت ارزش خوندن داره . گفتگوي جالبِ خانم كريمي با آيت الله صانعي در مورد ضرورت برابر شدن دية زن و مرد و مطلبي خواندني از پرستويِ زن- نوشت با عنوانِ زنان از روزمره گي DC ميشوند . همينطور عكسهاي حسن سربخشيان از زنان نظامي پيشمرگ كرد عراق كه ارزش ديدن و دوباره ديدن را داره + يك عالمه مطلب خواندني ديگه ... فكر نكنيد كه من بابت تبليغ براي مجلة زنان چيزي گيرم مياد ها ! نه به خدا , از اين خبرا نيست . ولي راستش بعد از چند( ين ) شمارة بي رمق , اين شماره واقعا به دل مينشيند . خودتون امتحانش كنيد و مطمئن باشيد كه پشيمون نميشيد . مرجان ****************************************************** بچه ها , بياين تفريح كنيم !! يك تفريح سالم و بي هزينه كه امروز ميخوام بهتون معرفي كنم , خواندنِ برگه هاي تبليغاتي كانديداهاي شركت ...
مرکز فرهنگي زنان از زنان و مرداني که برابري انسانها را باور دارند دعوت مي کند به نشانه همبستگي در اين گردهمايي حضور يابند
وقتي گاليله از دادگاه تفتيش عقايد باز مي گشت مردم فرياد زدند بد بخت ملتي كه قهرمان ندارد گاليله به ايشان گفت بدبخت ملتي كه احتياج به قهرمان دارد . گاليله رفت و دنيارا با همه فراخيش براي فكر تنگ ما گذاشت. پس از شورش 57حداقل تحولي... آخه بعد از هم نشيني با ذكريا مي شه بازم ادامه اين مطلبو نوشت!؟
بحثي رو در باره كمك به كودكان در چند بلاگ خوندم با اين جور كارا بشدت موافقم و از طرف خودم همه دوستان را به اين كار نيز دعوت مي كنم همچنين نانه اي از احسان عزيز(از نوع كيانفرش)مبني بر دعوت كليه دوستان به اين امر نيكو دريافت كردم اميدوارم كه ما نيز در تهران مانند دوستان شيرازيمون بتونيم مراسمي رو بر گذار كنيم .
بحثي كه مي خواهم شروع كنم بحث جهاني شدن اقتصاده نمي دونم چند نفر از شما با اين موضوع آشنا هستيداما اين چيزي كه بيشتر در روز نامه هابدان مي پردازند و از مزاياي فراوان پيوستن به دبليو - تي - او مي نويسند چيزهاي مزخرفي است كه فقط اقتصاد دانان مرفه از آن حمايت مي كنند(از اول بحث تكليف همه را در باره نظر خودم روشن كردم).در چند قسمت اولا چيزهايي از اين سازمان خواهم گفت بعد نيز نظرات خودم در باره مضرات پيوستن كشوري با اقتصاد بيمار خودمان خواهم گفت.
آخ كه چقدر بي اينترنتي چقدر بده توي اين مدت كه به وسيله كامپيوتر خودم نمي تونستم اينجا بنويسم انگار چيزي رو گم كرده بودم . حالا اينجا هستم و خوشحالم اول از اينكه دوست نازنينم از آلمان برگشت و دوم اينكه بلاخره امكان دستيابي من فراهم شد.دوباره مي تونيد اراجيف منو بخونيد پس خودتونو براي خوندن يك رشته اراجيف منسجم و دنباله دار آماده كنيد كلي هم توي اين مدت عكس گرفتم كه اونارو هم كم كم مي گذارم.
يك صحبت دوستانه با دوستان عزيزم ممنونم كه به اينجا سر ميزنين . ميدونم كه وظيفه دارم بهتون سر بزنم . من هم اينكار رو ميكنم ( البته نه از روي وظيفه , بلكه به دليل اينكه واقعا از خوندن نوشته هاتون لذت ميبرم ( . مدتهاست خوانندة وبلاگهاتون هستم و شايد بعضي از شما مثل گلكو يا پرستوي عزيز هم من رو با نوشته هام توي بخش نظرخواهيشون بشناسين . ولي متاسفانه من عادت به گذاشتن نشونه براي اينكه بگم به وبلاگتون سر زدم ندارم . شايد بد باشه ولي نميخوام اين علامت گذاشتن به معني ديد و بازديد باشه . يعني چون تو اومدي وبلاگم رو خوندي , من هم ميام وبلاگت رو ميخونم !! به هر حال ميخوام بدونين كه بهتون سر ميزنم نه از سر عادت , كه از سر عشق دوست جديد شما - مرجان .
آهاي , كَساني كه ديروز توي تهران بخاطر بارش برف , بيش از دو ساعت توي بزرگراه ها معطل موندين …. خبر دارين ديشب شهرداري و ادارة راهنمايئ و رانندگي به همين علت از شما عاجزانه طلب بخشايش كردند و رسماَ به عذرخواهي كردن افتادند ؟؟ خدا وكيلي چه مسئولينِ ماهي دارين و قدرشون رو نميدونين ! قدر نشناس ها ….. خدايا شكرت كه ما با اين ادارة راهنمائي و رانندگي و اين شهرداري توي آلمان زندگي نمي كنيم وگرنه خودت بهتر ميدوني كه چقدر در سال بايد بخاطر ريزش برف و بارون و تگرگ توي ترافيك گير ميكرديم !! خداوندا , هميشه هواي تهران عزيز ما را صاف و بدون حتي لكه اي ابر نگه دار . آمين , يا رب العالمين . مرجان ( تكمله : خبر دارين ديروز بعضي از اين راننده گانِ مهربان , بخاطر ترافيك كراية ماشينهاشون رو دو برابر كرده بودند ؟ براي مثال كراية مسير صادقيه – ونك كه هميشه 250 تومن بود ديروز به 500 تومان هم رسيد !! )
برفِ نو , برفِ نو , سلام سلام بنشين , خوش نشسته اي بر بام پاكي آوردي اي اميد سپيد همه آلودگيست اين ايام ( نيما يوشيج ) *************************** ممنونم كه من رو توي جمع خودتون پذيرفتيد ........... مرجان
بانوي مشعل به دست كنار خليج ايستاد , در سپيده دمي غمگين و نظاره كرد سرزمين آشفته را به آن سوي خليج نگريست به جنوب , جائي كه خيابانها به سرخي ميزد به فرزندانش كه رنج مي بردند و جان بر كف دست مي نهادند روي برگرداند , بانو آنگاه به مشرق نگريست آنجا كه سربازان رژه ميرفتند تلخي و نفرت را در چشمان آنها كه مصمم بودند و نمي توانستند منتظر بمانند , ديد سيماي سياهان را ديد , بانو اندوهشان را حس كرد , ناله و زاري شان را شنيد و درد را ديد , در يك ميليون چشم. روي بر گرداند آنگاه عهدي را كه بيش از صد سال پيش بسته بود و از ياد برده بود , به ياد آورد ناله ها و زاري ها و فريادهاي آزادي طنين مي اندازند , طنين مي اندازند , در گوشهايش . بانوي مشعل به دست به رؤيائي انديشيد كه از دست رفته بود به آسمان چشم دوخت و آن گاه , شرمسار , سرش را خم كرد و اشك از ديدگانش جاري شد . ( شل سيلور استاين ترجمه : عليرضا برادران ) مرجان ********************************* پارو بزن , پارو بزن قايقت را به آرامي , در مسير رودخانه شاد و بي خيال كه زندگي رويائي بيش نيست ! پارو بزن , پارو بز...
من هم برگشتم دوباره ... دلم براي اينجا تنگ شده بود ميدونين براتون چي سوغات آوردم ؟؟ يك بغل برف سفيد ..... با آرزوي پاكي , پاكي , پاكي ..... مرجان
من هم برگشتم دوباره ... دلم براي اينجا تنگ شده بود ميدونين براتون چي سوغات آوردم ؟؟ يك بغل برف سفيد ..... با آرزوي پاكي , پاكي , پاكي .....
سكوت آب مي تواند خشكي باشد و فرياد عطش ! سكوت گندم مي تواند گرسنه گي باشد و غريو پيروزمندانة قحط ! همچنان كه سكوت آفتاب ظلمات است – اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست : غريو را تصوير كن ! (احمد شاملو ) مرجان
يادش به خير .... روزهاي جشنوارة سالهاي قبل رو ميگم .. از سال 73 تا سه سال پيش طرفدار پر و پا قرص جشنورة فيلم فجر بودم . توي محل كارم , همه ميدونستن كه من در بهمن ماه به 7 روز مرخصي نياز ضروري دارم ! . اوائل كه هنوز با مديران و سرپرستها راحت نبودم , براي گرفتن اين مرخصي هزار و يك جور دليل مياوردم كه البته ميدونستم هيچكدومشون باور نميكنن ولي مهم خودِ مرخصي بود . بعدها كه باهاشون صميمي شدم راست و پوست كنده بهشون گفتم كه : بابا , من ميخوام برم 7 روز فيلم ببينم ! چه روزهائي بودند , بليط 120 توماني , صفهائي كه گاهي از صبح براي ديدن فيلمي كه عصر قرار بود نمايش داده بشه تشكيل ميشد و آخرش هم فيلم به جشنواره نميرسيد ... حمع كردن بچه هائي كه فيلم دوست بودند ولي به هر دليلي نميتونستن برن جشنواره ... كتك خوردنها ... حالا سه ساله كه ديگه نميرم جشنواره تا فيلم ببينم . همه چيز عوض شده , همه چيز و از همه مهمتر فيلمهائي كه ارزش ديدن داشته باشند . امروز روز آخر جشنواره است . راستي , جشنواره روهاي امسال به اميد ديدن چه فيلم خوبي توي صف ايستادند ؟ اصلا امسال صفي تشكيل شد ؟ توي مراسم اختتاميه ميخوان كد...
درباره روز والنتين بايستي خاطر نشان كنم من با هر گونه جشن و سرور موافقم و همين طور با يك همچين مراسمي با يك همچين مضموني ( روز عشاق ) و در آداب و رسوم آريايي هم اين مراسم را داريم ( البته براي عشاق ازدواج كرده ) و همچين با تبادل فرهنگي هم موافقم ( ولي با تقليد و كپي برداري به شدت مخالفم ) ولي به نظر من بهتر اينه كه دست به فرهنگ سازي بزنيم وهمچنين مناسبت هايي را با فرهنگ خودمان آميخته كنيم ( البته اين به عهده دولت و انديشمندان است .كه در اين مورد بخصوص در مورد دولت نمي توانيم چنين انتظاري را داشته باشيم ) . در فرهنگ اساطير ما ويس و رامين ـ شيرين و فرهاد ـ خسرو و شيرين و كلي عاشق و معشوق داريم كه مي توانيم روي آنهاكار كنيم . ( بايد اعتراف كنم كه من تقريباً‌ ده ساله كه كادوي روز والنتين را دريافت مي كنم ولي هديه دهندگان غالباً از دوستان من بوده اند و به احتمال قريب به يقين هيچكدام نيز عاشق من نبوده اند ) توي نظرهاي نوشته شده با حرفهاي كتبالو موافقم .
توي ميدون ونك كه مي ايستي روبروت توچال مثل دختر بچه هاي 18-17 ساله برات دلبري ميكنه , امروز توچال توي مه صبحگاهي خوابيده بود , آرزو كردم اون بالا باشم , اون بالا خبري از هيچ آلودگي نيست , نه ذهني , نه روحي , نه جسمي ... كاش ميشد هيچوقت به اين شهر خراب شده پا نميگذاشتم كاش مي شد هميشه اون بالا بالاها موند , به دور از هر چي آلودگيه اي كاش ...........
توي دو سالي كه سفر بودم دوستان زياد پيدا كردم كه يكي از بهترينهاش فريد ه.انساني هنرمند و به تمام معني انسان قبل از ازدواجش وقتي همسر آيندشو ديدم خيلي نوي ذوقم خورد ولي بعد ها دو ست خوبي از آب در اومد.اسمش مرجانه و مترجمي زبان خونده و حالا توي يك شركت توليدي بزرگ كار مي كنه همه اين صغرا كبرا ها براي اينه كه بگم از اين به بعد اونهم تا مدتي اينجارو با من شريكه(مدتش بستگي به خودش داره) الان كار دارم بايد زود برم بعدا كاملتر توضيح مي دم پس تا بعد
سلام من مرجان هستم , از دوستان تنهاي شبِ گل ... قراره با كمك مجيد اينجا رو بگردونيم اول از همه بايد بگم كه اينجا از نظر من ( و نه الزاما مجيد ) يه محل شخصيه يعني من در وحله اول براي خودم مي نويسم . هيچ موضوع خاصي رو هم به عنوان متن اصلي در نظر نگرفتم . هر وقت هرچي كه فكرم رو مشغول كنه در موردش خواهم نوشت . ممكنه براتون جالب باشه , شايدم نه ... يه خبر بد ... , من پنحشنبه ها و جمعه ها از نوشتن معذورم . آخه جزء قشر بي چيز جامعه ام و توي خونه از اينترنت و كامپيوتر و اين حرفها خبري نيست .همة امكانات من محدود به محل كارمه , پس روزهاي تعطيل وبلاگ هم تعطيله !! وقتهائي كه مجيد ميره سفر , من هم نميتونم بنويسم , البته نه بخاطر همدردي ها ! بخاطر اينكه ما معمولا با هم ميريم سفر... يه چيز ديگه , من يه عمو فريد دارم كه گهگاهي ممكنه چيزهائي كه مينويسم حرفهاي اون باشه . خودتون مي فهميد كدوم مال منه كدوم مال اون ... فرم نگارشش خيلي با من فرق ميكنه . هرچند كه همه شون رو من به اسم خودم مي چاپم ! خوب , ببخشيد از اينكه پرحرفي كردم . تا يه روز ديگه خداحافظ .... راستي , قرار بود اين آقا مجيد من ر...
روز سه شنبه يك سمينار در خانه هنرمندان برگزارشد موضوع سمينار حفظ بافت سنتي شهرها بود . اين سمينار به ابتكارشهرداري كاشان برگزار شده ومن هم يك مقاله داشتم ( آخه يكي نيست بگه تورو چه به معماري و اين حرفها اگرچه مطلب من بيشتر درباره حفظ سنتهاو ارزشهاي ملي بود ) چهار ساعت طول كشيد و بعد از آن هم تازه بحث بين خودمان در گرفت و كلي اراجيف به هم بافتيم شب هم رفتيم خانه يكي از بچـــــه ها . اونجا يكي خبطي كرد و گفت هفته ديگه روز والنتين است و من هم سوء استفاده كردم سريع زدم به صحراي كربلا‌ كه اي بابا نگاه كنيد نفوذ فرهنگ غرب رو ببينين از كوكاكولا شروع شده و به روز والنتين رسيده و درباره جهاني شدن واينكه اين چيزها در راستاي سرمايه داري بين المللي است كلي اراجيف گفتم كه خوشبختانه همه به غير از يك نفر بقيه با من موافق بوند . ( البته همه مي دونن روز والنتين چيه . ولي براي اونايي كه نمي دونن مي گم . در قرون وسطي زماني كه فئوداليسم در تمامي دنيا مسلط بود رسم بر اين بوده كه بعد از ازدواج عروس در شب اول در اختيار ارباب قرارميگرفته و ارباب نيز او را تصاحب ميكرده . خلاصه كشيشي بنام والنتين پيدا م...
وقتي كه به چند مطلب گذشته نگاه ميكنم ميبينم كه خيلي نااميد كننده و بد نوشتم به همين خاطر نمي نويسم كه ديروز وقتي ماشينمو جلوي دقتر پارك كرده بودم يه نفر اومده زده و در رفته خوشبختانه ديگه جاي سالمي نمونده كه يكي ديگه بزنه از اينا كه بگذريم بايد بگم كه من هنوزم به اينترنت دسترسي ندارم به همين دليل نوشتنم خيلي نامظم شده .