دانوب
زیبا میگذرد؛ چنان که انگار هیچکس در این رود آخرین نفسش را جا نگذاشته است. و کنار آب، کفشها ماندهاند؛ جفتجفت، بیصاحب، رو به رود. رود میرود و کفشها هنوز منتظرِ قدمهایی هستند که تاریخ از آنها گرفته است.
دلنوشتههایی از دلتنگی، عشق، تنهایی و شبهای سرد. جایی برای حرفهایی که جایی ندارند.