رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از اکتبر, ۲۰۰۳
این پروژه هم با همه تلخی و شیرینیش به پایان رسیدو ظاهرا تنهای شب قرار سبک نوشتارشو عوض کنه و اراجیفی که به اسم شعر قالب می کرد ننویسه. با اندکی تاخیر: اهدای جایزه صلح نوبل را(گرچه هنوز رسما صورت نگرفته است)می توان از وجوه مختلف بررسی کرد(فمینیستیش به عهده جنس دوم) اما از نظر سیاسی (که این وجه آن همیشه مد نظر اهدا کننده ها بوده و هست) ایمکه به نظر می رسه که این موفقیت را در سبد اصلاح طلبان می گذارند زیرا که او(شیرین عبادی)از هم پیمانان اصلاح طلبان است(چگ.مگی و چرایی این موضوع باشه برای یه فرصت دیگه. تا بعد
تو جای پای خورشیدی و پریدگی ماه بر روی این خاک تو تنفس گیاهی به هنگام رویش و احساس دریا در جریان یک رود ومن بالهای بریده یک پرواز در آسمان یک آرزو بیا و بر روی زخمهایم مرهمی گذار از خاکستر ستاره ها واز لبخنده ای که عشق را می داند مرادر فاصله میان دستانت پناه ده همانگونه که ساحل دریا را دستهایم رابگیر و جرات زندگی کردن را به من بیاموز جرات آواز خواندن به صدای بلندرا و جرات اینکه بگویم مرا ببوس ... دلم تنگ و دلم تنگ دلم با لاله هم رنگ
من زنده ام به ظلم تو ای خوب ای عزیز زیرا که ظلم تو مثل شب از ستاره سرشار است من معتاد خنجر توام، رفیق اکنون در این سیاهی ...
شبانه با یک ستاره می آیم و در پناه ویرانه های شب ستاره ام رادر بادها می آویزم و می نشینم در قایق شبانه یاد وروی شب می گردم وزیر باد و ستاره سرود می خوانم سرود رفتن از ابدیتی به ابدیتی ....
Бозгашт фасли дигар аст Осмони ман Осмони тайёрахое нест Ки фирориёнро аз китъахои гарми дунё Ба марзхои барфпушу борони Бирасонад. Осмони ман Хатти парвози парандахои мухочирро Хифз хохад кард Дар кафи обии хеш. *** *** Хуб, Пас ин чост поён Пас ин гуна хаст охири ин киссахои маъмул. -Гусса? -На, фикр мекунам... Бояд диламро Дар Укёнус бишуям Ва шоди дигар аз ишк Начуям.
زمان طپش خویش را در تیک تاک ساعت ها افکنده و همگان کشنده باری هستند که بر دوش می برند ستیغی است در پی هر پرتگاه و هر گسستی پیام پیوستی است از افق های دوردست با غرش بشارت گر خورشید بزرگ فرا می رسد
دیدم اغراق کردم. خورشید جای بوسه های توست. بدجوری گیر افتادم مسئولیت چند کار باهم رو قبول کردم و مجبور شدم از اینجا کلی دور بشم و این موضوع منو ناراحت می کنه می ترسم روزی برسه که خودم رو نیز فراموش کنم
صدای آغاز نه آغاز ها همیشه غلط بود دریاها و بادها می گویند آغازها همیشه غلط بود باید از قله ها می آمدم و می وزیدم از ته ویرانی چگونه می شود از ته گودال ها سرازیر شد چگونه می شود از اتاقهای در بسته مثل باد وزید نه آغاز ها همیشه غلط بود انگیزه های کوچک انگیزه های هرزه در خلوت همه انگیزه های حقیر را در بادها رها کردم وبا تمام عاطفه دانستم یک شن برای جاذبه کافی ست و من تمام کوه ها را بیهوده در جستجوی جاذبه چون بادهای وحشی پیمودم نه نه نه آغاز ها همیشه غلط بود ... چرا؟؟واقعا چرا؟
و چون آسمان فرزند نورانی خود را فرو بلعید ستارگان با چشمانی وفادار از فراز بیشه کوه سوسو زدند با ترانه ای معصوم تر از ... یادته به تو گفتم عاشق شدن دیگه از من گذشته و تو گفتی عشق سن و سال نداره بگو نمی خواهم عاشق باشم
خوب شب کاری من هم تموم شد و این رو با یک سفر باحال تمومش کردم ساعت 2.30 صبح تصویربرداری تموم شد ومن همون موقع به طرف شمال حرکت کردم جای همه گی خالی(ولی خودمونیم مردم از خستگی) جای تو هم خالی بود پاییز اومد لابه لای درختان لانه کرده کبوتر از تراوش باران کی گریزد ... (نمی دونم شاعرش کیه)
ای کاش اون نگات تنهام نمی ذاشت ای کاش ای کاش... ساعت شیش صبح می رسم خونه تا نه هم وقت دارم که بخوابم. تلفنم هم قطع شده(بدلیل عدم پرداخت بدهیش) خلاصه که همه چی جوره. یه سفر رودلم مونده بد جور بد جوری هم دلم تنگه ولی ...
ای کاش اون نگات تنهام نمی ذاشت ای کاش ای کاش... ساعت شیش صبح می رسم خونه تا نه هم وقت دارم که بخوابم. تل�نم هم قطع شده(بدلیل عدم پرداخت بدهیش) خلاصه که همه چی جوره. یه س�ر رودلم مونده بد جور بد جوری هم دلم تنگه ولی ...