رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از 2004
نمی دونم چرا کابوس مرگ منو رها نمی کنه؟ نمی دونم که اسم شو رو باید کابوس بزارم یا رویا! .گاهی بعضی چیزا انقدر به چشم آدم نزدیک هستند که نمی بینیمشون می مانم و آنچه می گویم همیشه آنچه می خواهم نیست چون رودی عظیم پشت دیوار سد بالا می آیم و هر لحظه چنان آرام مرتفع می شوم تو گویی هرگز پایین تر نبوده ام نرم تر از مد آماده می شوم وبه انتظار باز شدن دریچهها زیر سپیده و زیر ستار ها در گهواره آبی موج با رویای قایق های خیس که در مهتاب شکفته اند می مانم
Аз миёни ду кокули сафеди панчараи пир Офтоб менигарад Ва чавонии ман чавлон мезанад Руи рахти хоб. Шодии муфт Осмони хонаамро фаро гирифтааст Рухи ман аммо Эхсоси лазизи хастиро Дар Душанбе Чо гузоштааст.
من ایستاده بر نیزه پاها و خورشید ایستاده بر نیزه کوهها من چرکی بر زمین و او تاولی بر آسمان من روئیده برخاک و او شکفته بر آسمان من خسته از تکرار فصلها و او ملول از تکرار قرنها. من تنها هستم با خاک او تنهاست با آسمان و این تنها شباهت ماست
چشماتو باز می کنی پیش خودت حساب میکنی و میبینی که تمام شرایط برای خواب بزرگ فراهم شده و دیگر برای بیداری انگیزه ای نداری . ذهنت رو جستجو می کنی و به د نبال راه های مختاف می گردی . پیش خودت فکر می کنی که نباید بیریخت یشی وقتی که در خواب هستی پس تکلیف پرواز از پشت بام یا تصادف معلوم می شد . م م م آهان تزریق آدرنالین یا هوا . اما نه اخه بعدش معلوم نیست چقدر طول می کشد به خودت می گی دوست نداری در حالی که سرنگ تو دستات هست به خواب بری . آره... خوبه خوبه به سراغ یخچال میری قرص ها را یکی یکی نگاه میکنی . خودشه عالیه اول یک خواب کوتاه و بعد ... یک خواب عمیق برای همیشه یه مشتش رو توی دهانت می ریزی و پشتش یک لیوان مشروب سر می کشی . برای اطمینان بیشتر چند تای دیگه می خوری . روی تخت دراز می کشی { خوب شد که کسی خونه نیست } نوار لئونارد کوهن را توی ضبط میزاری و چشماتو می بندی . دوست داری زودتر به استقبال تاریکی بری . سرت سنگین شده لئونارد کوهن هنوز می خونه .یک سری تصاویر در هم و برهم توی ذهنت مرور می شن . سکوت. سکوت مطلق همه جارو فرا می گیره . چشماتو باز می کنی همه جا سفیده. یاد اون روزی می افت...
سال نو مبارک به خویشان ، به دوستان ، به یاران آشنا به همرهان تیز خشم که پیکار می کنند به آنان که با قلم ، تباهی درد را ، به چشم جهانیان پدیدار می کنند بهاران خجسته باد ، بهاران خجسته باد و این بند بندگی ، و این بار فقر و جهل به سر تاسر جهان به هر صورتی که هست نگون و گسسته باد نگون و گسسته باد
خون را گل رگهايم را ببين شكفته بر جانم و اميدم را كه ايستاده است در كنارم گريه ام را ببين كه ستاره ها را مي شويد و ترانه ام را كه براي شنيدنش آفتاب از ديوار خاك بالا مي خزد وماه خود را از شكاف شب بيرون مي اندازد (چون چهره اي)
خود رااز ریشه های گیاهی حلق آویز کردم چرا که فضا از اجساد انباشته بود چرا که زندگی از مرگ سیراب گشته بود در مقابلم زیر خاک هزاران تن دیگر را که از ریشه ها حلق آویز شده بودند و آنگاه به یاد آوردم که مرا به خاک سپرده اند

خ

خود رااز ریشه های گیاهی حلق آویز کردم چرا که فضا از اجساد انباشته بود چرا که زندگی از مرگ سیراب گشته بود در مقابلم زیر خاک هزاران تن دیگر را که از ریشه ها حلق آویز شده بودند و آنگاه به یاد آوردم که مرا به خاک سپرده اند
آخرين دم را در سينه نگاه خواهم داشت چرا كه نفس خواهد كشيد از آن سبزه اي كه بر من بر خواهد خواست شكفت
يه سفر كوچيك. حديث داريم توي عاشورا تاسوعا ثواب داره ولي حيف كه دكتر گفته ديگه حق نداري بخوري! كلي حرف نگفته هست. نمي دونم چرا اين حرفهاي دل آدم تموم نمي شه؟ خوب شايد در انتهاي زيستن جايي براي آرامش باشه. ******************** عاشورا رو در ابيانه بوديم تجربه خوبي بود. آتشكده هم حال خوبي داشت توي شب مذهبي ترين حركت مردم ايران
يك به يك از دستشان مي دهيم ابتدا نگاهشان مي كنيم احساسشان مي كنيم دستهايشان را مي فشاريم و قلبهايمان را با هم پيوند مي زنيم سپس نگاهمان را از هم مي دزديم دستهايمان را در جيبهايمان فرو مي كنيم و بعد يكديگر را فراموش مي كنيم تو گويي هرگز همديگر را نيافته بوديم
با خودم قرار گذاشته بودم تا پايان انتخابات فقط مطالب سياسي بگذارم ولي نشد. براي تو چقدر مي تواني دور شوي؟ رفتن را تا كدام خاك تا كدام آفتاب مي تواني ادامه دهي؟ پياله اي را كه از آن آب مي خوري اينجا مانده است و ساقه اي را كه در گلدان گلي قلب من كاشته اي چقدر مي تواني دور شوي؟ چند خاطره را چند لبخند را مي تواني به فراموشي بسپاري؟ تو قلبت را ميان دستان من جا گذاشته اي و من نگاهم را در اميد باز آمدنت مو هايت به خيال مي ماند بلند و بالا چون آرزو هاي من و نگاهت سحر يك ستاره تپيدن قلبي ست درون قلب ديگر اي نازنين من از آن سوي دريا هم گونه ات را بر آب نهي من از اين سوي ساحل بر آن بوسه مي زنم. پس چقدر مي تواني دور شوي تو؟ زماني كه تو در همين جا هستي در نزديك من در كنار من -آه تو در قلب من هستي. صدايت را مي شنوم هنوز كه نامم را مي خواند.
فساد، رشاء و ارتشاء حكومتجمهوري اسلامي. ايران را در رديف فاسدترين حكومتهاي جهان در كنار نيجريه و ساير كشورهاي فاسد جهان سوم قرار داده است. بزرگترين مانع پيشرفت و سعادت ملي ما وجود منحوس جمهوري اسلامي در تماميت آنست. آينده را زماني مي‌توان با دنيا و تحولات آن دمساز كرد كه خود حاكم بر مقدرات خود باشيم و اجازه ندهيم مشتي از همه جا بي خبر فاسد، متعصب و كوتاه نظر مانع تلاش يك ملت براي قراگرفتن درجايگاه مناسب خود درميان ملتهاي پيشرو و سعادتمند جهان شوند. بدون داوري در باره اين تشكل يعني اتحاد جمهوري خواهان بياييم از هر فرا خواني كه مردم را به تحريم دعوت مي كنند حمايت كنيم. فراخوان شورای هماهنگی اتحاد جمهوريخواهان ايران عليه انتخابات فرمايشی و برای انتخابات آزاد متحد شويم! انتخابات نمايشی مجلس هفتم با حکم حکومتی خامنه ای، عليرغم خواست عمومی مردم ايران و نمايندگان متحصن مجلس، در اول اسفندماه برگزار خواهد شد. مستبدين حاکم در هراس از رای و قضاوت مردم از سال‌ها پيش و گام به گام با استفاده از ابزار ارگان‌های انتصابی ، زمينه را برای چنين روزی آماده ساختند. آن‌ها در طول شش ...
ياد و خاطره شهداي 19 بهمن گرامي باد نقل از وبلاگ سياهكل رفقا متن زير در ارتباط با تاريخچه سياهکل تهيه شده،با تشکر از يک رفيق به انديشه شان درود ،راه اين شير آهنکوه مردان پر رهرو باد سر امد زمستون شکفته بهارون گل سرخ خورشيدباز اومد شب شد گريزون کوه ها لاله زارن لاله ها بيدارند تو کوها دارند گل گل آ فتاب می کارند.................... براي بررسي واقعه سياهكل كه آغاز گر جنبش مسلحانه عليه حكومت پهلوي بود ابتدا نگاهي به تاريخچه سازمان فداييان مي اندازيم . سازمان فداييان تا سال 1350 اين نام را نداشت اين گروه از پيوستن دو گروه مجزا با يكديگر تشكيل گرديد گروه نخست در سال 1342 توسط 5 دانشجوي دانشگاه تهران : بيژن جزني ، عباس سوركي ، علي اكبر صفايي فراهاني ، محمد آشتياني و حميد اشرف تأسيس گرديد . به بررسي كوتاهي از زندگي اين 5 نفر مي پردازيم . بيژن جزني : او شخصيت اصلي گروه بود . بيژن دانشجوي علوم سياسي بود وي در سال 1316 در تهران بدنيا آمد و دوره دبيرستان را در تهران به پايان برد . بيژن جزني در ابتدا عضو حزب توده ايران بود و در شاخه جوانان حزب فعاليت...
مي خواهم چكامه اي بسرايم از سنگ چكامه اي از مرواريد هاي سبز ونه ترانه اي مويه گر كه از پيرار پرير روانم زمزمه كند با عطر شوم گياه مرده و روايتي از آن زمان هاي سپنج كه بر شاخصار زندگي خشكيده اند مي خواهم چكامه اي بسرايم از سنگ زيرا روان سيمابگون شعر هرگز بي گرانش انديشه نتواند در آن دم كه با بدر هايزمان روييدم بربرگهاي سرب فام از مه نيروي جادو گر خورشيد بود و سلاح بامداد بر كرانه هاي تلخ مي درخشيد ... عادت ندارم در مقابل مسائل روز جامعه بي تفاوت باشم و خوب هم مي دونم كه مخاطب احتمالي اينجا غالبا حال و حوصله خوندن مطالب جدي رو نداره و اصولا در فكر اين چيز ها نيست. انتخابي ديگر در راه است انتخاباتي فرمايشي انتخابي كه كانديداهاي آن هيچ كدام(تقريبا) نماينده تفكر غالب مردم ما نيستند. نمايندگاني كه بايد سوگند به قانوني بخورند كه اساسا ضايع كننده حقوق اساسي مردم و مخالف حقوق بشر و آزادي هاي اساسي است.كه فقط همين ماده 98 و 99 پذر همين كانديدا ها رو در آورده و جلوشون گذاشته... بسه ديگه تا بعد
اين شعرو من خيلي دوست دارم(گذشته از اون وقت ن.شتن مطلب رو هم ندارم) راسيسم، ناسيوناليسم، دين (در سه پرده) شعري از احمد شاملو غوغا بر سر چيست؟ بىرنگان رنگيان را به بردگى مىخوانند مىگويند: به شهادت صريح سندى عتيق نيم روزى در زمان هاى از ياد رفته بازماندگان توفان بزرگ را بر عرشه كشتى به نمايش شرمگاه پدر مشترك مان از خنده بىتاب كرديد حاليا عارفانه به كيفر خويش تن در دهيد! غوغا بر سر چيست؟ بيكارگان هر گروه كنايتى ظريف را به نيش خنجر گرد بر گرد خويش خطى بر خاك كشيده بودند كه اينك قلمروى مقدس ما! و كنون را بر سر يكديگر تاخته اند كه پيروزمند مقدس تر است! چرا كه اين برسختن را ميزانى ديگر به دست نيست هياهو از اينجاست! جنگاوران خسته شمشير در يكديگر نهاده اند تا حق كه راست! غوغا بر سر چيست؟ ظلمت پوشانى از اعماق برآمده اند كه مجريان فرمان خداييم شمشيرى بىدسته را در مرز تباهى و انسان نشانده اند و بر سفره يى مشكوك جهان را به ساده ترين لقمه يى بخش كرده اند ما و دوزخيان! فرمان خدايم! فرمان خدا چيست؟...
اول اينكه آنيما خانم بنده گيوه گشاد نشدم اگر مثل من از خروس خون تا بوق سگ وسط بيابون كار مي كردي تو هم كمتر مي نوشتي.(اين سريال هم تا آخر هفته آينده تموم مي شه) يه كار تاريخي مزخرف زندگي بر روي كبره دستهايم ماسيده است و كلمات در انتهاي نگاه در انتظار گفتن جان مي كنند پرندگان با قفسهايشان كوچ مي كنند و عابران با دستبند هايشان در خيابان را مي روند نه نه غبار از خاك نيست از اندوه است مي دانم از اندو است
بخوانيد و باور كنيد رد صلاحيت 80 نفر از نمايندگان مجلس توسط هيئت هاى نظارت شوراى نگهبان، سرانجام اصلاح طلبان حكومتى را به عمل اعتراضی جمعى وا داشته است، تحصن نمايندگان معترض به اين شمشيركشى عريان شوراى نگهبان را حركتی مثبت می دانيم. اعتراض نمايندگان متحصن، اعتراض به وجود شوراى نگهبان و حتی اعتراض به نفس دخالت اين ارگان انتصابی در حق مسلم مردم برای انتخاب نمايندگان خود نيست. اين اعتراض، صرفا اعتراضى است به اوج افراط گرايى و انحصارطلبى مطلق آن كه اين بار شمشير را بر فرق نمايندگان شاخص جناح اصلاح طلب وارد آورده است. خواست معترضين، تامين حقوق شهروندی برای كانديدا شدن و انتخابات آزاد واقعى نيست. خواست آنان به آزادی خودشان محدود مانده است. گر چه آنها از انتخابات آزاد سخن می گويند اما پيرامون پيش شرطهای يك انتخابات آزاد كه در درجه نخست عبارتند از آزادی احزاب و مطبوعات، تامين حق بيان و حق برابر تبليغات و عدم دخالت هر گونه ارگان حكومتی در امر انتخاب شدن و انتخاب كردن، سخنی نمی گويند. ما اما همين اعتراض و اين مقاومت را مثبت دانسته و با تاكيد بر حق شهروندی متحصنين برای شركت در انتخابات، ايست...
قطره اي از مرگ بر روي تنهايمان چكيده است. قطره اي از ترس بر روي تنهايمان ماسيده است آسمانهايمان را دزديده اند تا براي خورشيدي كه در دستهايمان داريم آسماني نيابيم پنجره ها را ببنديد شايد بادي كه مي وزد خورشيد مرا بميراند در كوچه ها مي دوم و خورشيدم دل دل مي زند مرگ را در خيابانها مي دوم بر درهاي بسته مي كوبم و فرياد مي زنم: خورشيد من دارد مي ميرد كسي آسماني ندارد تا من خورشيدم را بر آن بياويزم؟ و آسمان برگ مي دهد بر شاخه هر درخت و خورشيد جوانه ميزند بر گلوگاه شكوفه ... بازم درگير يه سريال ديگه هستم اينهمه تاخير براي به روز كردن به اين دليله
بيانيه دربارة تحريم فعال هفتمين دورة انتخابات مجلس شوراى اسلامى **بگذاريد حوزه هاى انتخاباتيِ خالى از رأى دهنده و صندوق هاى خالى از رأى به گواهان صادق عدم مشروعيت و بن بست نظام استبداد دينى بدل شوند و شعار هاى آزادي، جمهورى و دمكراسى در سراسر كشور برچيدن جمهورى اسلامى را فرياد كنند. درآستانة هفتمين دورة انتخابات مجلس شوراى اسلامي، بار ديگر مردم ايران در نبردى حساس در برابر رژيمى قرار گرفته اند كه در گريز مدام در درون وجود غير مشروع خود، چاره اى جز ادامة توسل به زور و خشونت ندارد. اكثريت مردم ايران، با شركت در انتخابات خرداد 1376 رياست جمهورى و رأى گسترده به خاتمى كه در برابر ناطق نورى وعدة آزادى و توسعة سياسى را مى داد و با شركت فعال در انتخابات شوراها و مجلس ششم، مخالفت خود را با جناح طرفدار ولايت فقيه و تمايل خود را به اجراى اصلاحات و برقرارى آزادى ها، بدون توسل به خشونت، ابراز داشتند. آن ها، از اين طريق، نهاد رياست جمهوري، اكثريت مجلس شوراى اسلامى و شوراهاى شهر را در اختيار اصلاح گرايان حكومتى قرار دادند و وضعيتى تاريخي، سرشار از اغماض و تحمل، براى خروج از بحران قانون اساس...
ببخشيد چند وقتي نبودم اعترافات اصلاح طلبان در روزنامه کیهان شماره 17851 چاپ یکشنبه 14 دی 1382 با تیتر درشت از قول اصلاح طلبان نوشته است: « تنها مانده ایم مردم به ما اعتماد ندارند.» جملاتی از قول اصلاح طلبان در صفحه اول این روزنامه جلب توجه می کند. بهتر است مروری بر این نقل قولها بکنیم: • اصغر زاده دبیر کل حزب همبستگی: « ما ماندیم و شعارهایمان و مردم دیگر اعتمادی به جبهه اصلاحات ندارند.» • بی توجهی به نیروهای اجتماعی باعث شد که حمایت آنها را از دست بدهیم. • در حرکتهای اصلاح طلبانه نمی شود از کانال شعارهای رادیکالی با سنتها و کسانی که ریشه در جامعه دارند از در ستیز درآمد. • وقتی شعارها به گونه ای طرح می شود که از در ستیز با اعتقادات مردم سر در می آورد مردم به این نتیجه می رسند که اصلاح طلبان به آنها راست نمی گویند و سعی دارند با طرح شعارهای سیاسی به دین و فرهنگ آنها ضربه بزنند. • منتجب نیا: « مردم از مجلس ششم فقط جنجال سیاسی دیدند.» • محمد سلامتی ، دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب : « اختلافات موجود در جبهه دوم خرداد به حدی است که دستیابی به یک لیست صد درصد مشترک دور از واقعیت...