رد شدن به محتوای اصلی
بخوانيد و باور كنيد
رد صلاحيت 80 نفر از نمايندگان مجلس توسط هيئت هاى نظارت شوراى نگهبان، سرانجام اصلاح طلبان حكومتى را به عمل اعتراضی جمعى وا داشته است، تحصن نمايندگان معترض به اين شمشيركشى عريان شوراى نگهبان را حركتی مثبت می دانيم.
اعتراض نمايندگان متحصن، اعتراض به وجود شوراى نگهبان و حتی اعتراض به نفس دخالت اين ارگان انتصابی در حق مسلم مردم برای انتخاب نمايندگان خود نيست. اين اعتراض، صرفا اعتراضى است به اوج افراط گرايى و انحصارطلبى مطلق آن كه اين بار شمشير را بر فرق نمايندگان شاخص جناح اصلاح طلب وارد آورده است. خواست معترضين، تامين حقوق شهروندی برای كانديدا شدن و انتخابات آزاد واقعى نيست. خواست آنان به آزادی خودشان محدود مانده است. گر چه آنها از انتخابات آزاد سخن می گويند اما پيرامون پيش شرطهای يك انتخابات آزاد كه در درجه نخست عبارتند از آزادی احزاب و مطبوعات، تامين حق بيان و حق برابر تبليغات و عدم دخالت هر گونه ارگان حكومتی در امر انتخاب شدن و انتخاب كردن، سخنی نمی گويند. ما اما همين اعتراض و اين مقاومت را مثبت دانسته و با تاكيد بر حق شهروندی متحصنين برای شركت در انتخابات، ايستادگی آنان در برابر سركوبگری ارگانهای وابسته به ولايت فقيه را يك مقاومت مدنی تلقی می كنيم.
حال كه معترضين ايستادگى را جايگزين گلايه هاى هميشگى و عموما بی ثمر يا كم ثمر كرده اند، می توانند روى عقب نشاندن شوراى نگهبان و شكست رهبر اصلى عمليات آنان يعنى شخص ولى فقيه حساب باز كنند، هر آينه به استمداد از ولی فقيه روی نياورند. ولى دورزدن دگرباره مردم و توسل به آقايان خامنه اى و رفسنجانى كه سياست "سازش با خارج و سركوب در داخل" را گام به گام تدارك مى بينند، نتيجه ايی جز شكست مجدد و اين بار قطعى تر از هميشه را در پى نخواهد داشت. موفقيت در چالشی كه سر بر آورده، پيش از آن كه با عقب نشينی های معينی از سوی ولايت فقيه تبيين شود با نفس ايستادگى تا به آخر تحصن كنندگان رقم مى خورد.
ما تاكيد می كنيم كه، تنها راه برای شكستن سد مقاومت دشمنان آزادی، مراجعه به آرای عمومی و برگزاری رفراندوم برای احقاق حقوق مردم است.
لامصبا انقدر خوردند كه به فكر روزه افتادند!


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن