رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئیه, ۲۰۰۳
برای استراحت شب رو در اراک خوابیدم(سفر بودم:اهواز) سالها بود که ندیده بودمش ولی اون شب تا صبح توی خوابم بود. سال دوم دبیرستان بودیم.اولین جلسه درس دینی دبیرش بعد از سلام و احوال پرسی و حضور و غیاب گفت که اقلیت های مذهبی می توانند از کلاس خارج شوند. منهم بلند شدم او هم همینطور جلو رفتیم. از من پرسید: اسمت چیه؟ گفتم گفت:کدام مذهب گفتم:اقلیت غیر مذهبی خندید و گفت این مذهب رسمی نیست بشین. از اون هم همین سئوال رو پرسید. گفت ببخشید آقا کمونیسم مذهب رسمی هست یا نه؟ معلم خندید و گفت هنوز که نه بشین هردومون خندیدیم و نشستیم به همین سادگی دوستیمون آغاز شد. سال 66 بود.
خوب این بلگ یکی از نویسنده هاشو از دست داد. توی این یکی دوماه که مرجان هم اینجا می نوشت برای من خیلی خوب بود چون مرجان اساسا با من مخالف بود و من هم ... بگذریم تا ببینیم بعد چی میشه.
ماجرا از یک شب گرم تابستانی شروع و در یک شب دیگر پایان یافت. شیراز خوش گذشت از میترا و شهرزادهم ممنون.ولی تشکر اصلی از اردلان عزیز است که باعث شد یک روز به یاد ماندنی رو داشته باشم. زندگی من شتاب و آرزوست و بیم هایی که در خواب رخ میکند و آنهمه سکرات گره شده در اعماق جان که بر نیشخندها و زهر خند ها سایه افکنده ای خدعه های تکرار شده و ای رنج های مقدر در مشت های تهی شما برای شاعر چیزی نبود. شبگیر با لبانی درهم گزیده از شیب سرد ظلمت تا پرتوی ستارگان بالا می روم آیا آوای بی بانگ گام هایم را می شنوی؟ آیا فریاد بی زبان ناله هایم را می شنوی؟ و به هنگام کبودی صبح با عصایی گره دار از همان تنده ناسور میگذرم که نیای من گذشت.
سفرم یه خورده به تعویق افتاد زندگي را به دوش داريم ، با كوله هايي سرشار از شور و شادي پنجره دلمون رو به صحرائيه ، پر از آب و آبادي ما ، جنگل داريم ، چشمه داريم بركه داريم پر از ماهي ، باغ داريم پر از قناري خونه ما ديوار نداره ، فرشمون سنگ و سبزه ، سقفمون آسمون خونه ما ، كوه و صحراست . ابر آبشار مثل گيسويي بر دامن زمين پهن ميشه ، و خنكاي طراوتش دل داغمونو جلا مي ده. كبوترايي از پهناي سينه آبشار پرواز مي كنن گل خنده لبان دوست ، دشت دل رو پر از شقايقهايي با پرانه هاي شاد ميكنه . دستان دوست لانه سالها بي جانپناهي دلم دستان دوست سبدي پر از بذر اميد چشمه دلم چه زلال ميشه آنگاه كه در قله بر دستان تو گريه مي كنم اي خيالت قاتق نان دلتنگيهايم دستت را به من بده تا شادترين ترانه ها را سر دهم گل آفتاب كه بتابه من چوپان بي رمه در سايه سار چادري ، با منگوله هاي شاد مجنون بي قرار تصوير مي كنم روياي خويش را
7 روز به 18 تیر باقی مانده (امشب نمی تونم چیزی بنویسم)
8روز به 18 تیر مانده است. پیدا کنید وظیفه خودمان را روزنامه ايتاليايی «ايل ريفرميستا» فراخوان همگانی در حمايت از دانشجويان تهران ميدهد نهم جولای همه ما ايرانی هستيم • دانشجويان و جوانان ايران بر عليه رژيمی تئوكراتيك و ضدتاريخی كه به يمن ملغمه‌ای از منافع تجاری با خارج و سركوب وحشتناك در داخل توانسته است به حيات خود ادامه دهد ، بپا خواسته‌اند • ما روزنامه «ايل ريفرميستا» تظاهرات ٩ جولای برای حمايت از دانشجويان ايرانی را برگزار ميكنيم روز نهم جولای سالگرد اولين تظاهرات بزرگ دانشجويان ايران است كه در سال ١٩٩٩ بشدت سركوب شد و يكی از جوانهای تظاهركننده به قتل رسيد. برای ٩ جولای امسال ، جنبش دانشجويی فراخوان حركت بزرگی را جهت يادبود اين واقعه داده است كه به تظاهرات نوين اعتراضی تبديل گرديده و خواستار آزادی دانشجويان دستگير شده در هفته‌های اخير خواهد شد. در روزنامه‌ها و مطبوعات ، چند روز پيش ، پيرو فاسينو (رهبر حزب دموكراتهای چپ، دومين حزب بزرگ ايتاليا- مترجم) از سازمانهای چپ و جنبش صلح طلبی كه برای مخالفت با جنگ در عراق به خيابانها آمدند خواست كه آزمايشی از "استقلال و صدا...