رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از اوت, ۲۰۲۵

انتظار ۲

ایستاده‌ام پشت پنجره‌ی بی‌برگ‌ها،   فصلِ رفتن تو، هنوز تمام نشده.   باد می‌پیچد توی کوچه‌های خالی،   پاییزِ انتظار، دَمِ دَم می‌کِشد مرا. *** روزها، مثل نانِ بی‌مزه، جویده می‌شوند،   ساعت‌ها چکه می‌کنند از سقفِ سکوت.   دلم، باغچه‌ای ست که در بی‌آبی مُرد،   گل‌های امید، پژمرده از بی‌خبری. *** انتظار، تبِ بی‌زمانی ست در استخوان‌ها،   مفصل‌های بی‌وقت، دردِ قدم‌ها را می‌کِشند.   چشم‌ها، چاه‌های خسته‌اند از نگاه،   پلک‌ها سنگین از بارانی که نبارید. *** خستگی، مثل گردِ کهنه روی مُبل‌ها نشست،   روح، فرشی پوسیده زیر پایِ روزهای تکراری.   سینه تنگ است از هوایِ وعده‌های پوسیده،   نفس، بند می‌آید پشت گلو... چه سخت می‌گذرد. *** افسردگی، مهمانِ همیشگیِ این خانه‌ی تهی ست،   سایه‌اش را می‌شویَم، اما پُررنگ‌تر برمی‌گردد.   مثل دودی که می‌چسبد به دیوارِ دل،   رنگِ شادی را می‌رباید، آهسته... بی‌صدا. *** منتظِر، درختِ بی‌ثمرِ حیاطِ زمان است،   می‌خ...