رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از ژوئن, ۲۰۰۳
9روز به 18 تیر باقی مانده است من قرار نیست در مورد مسائل سیاسی بنویسم برای همین نمی گم که بازم داره جنبش انقلابی ایران(که بعضی ها فکر می کنند که توانسته اند آن را سرکوب کنند) بار دیگر توسط نیروهای فرصت طلب سزارین می شه.نمی نویسم که راست جهانی به کمک نیروهای داخلی و خارجیش باز هم می خواهد این حکومت را بدون اینکه به ساختار کلیش آسیبی وارد شود با حکومتی دیگر عوض کند.با این تفاسیر پس به من ربطی هم نداره که بگم میدان مبارزه رو برای نیروهای فرصت طلب خالی نگذاریم و به شدت پیگیر مطالبات خودمون باشیم. یک نظر سنجی هم جنس دوم کرده است. در این نظر سنجی شرکت کنید.
آخر هفته سفر بودم جای همگی خالی.ذکریای دست ساز دایی و سالامی گوشت خوک ایتالیایی چه می چسبه امتحان کنید. از ایناش که بگذریم توی روستا با مردی بر خورد کردم که مجنون بود. اینکه میگم مجنون واقعا بود چونکه همسرش با یک مرد دیگه فرار کرده بود و اون هم از دوری زنش دیوانه شده بودبیچاره دکترای ریاضی هم داشت.منم که عاشق اینطور آدما کلی با هاش گپ زذم.حسین(دایی)کلی برامون رباب زد و خوند. راکله هم کلی گیتار زد و ایتالیایی خوند منم مجبور شدم با این صدای نخراشیدم کلی بنان و مرضیه و ویگن بخونم(احتمالا بعد از رفتن من اونا هم رفتن دکتر اعصاب).
ابرها،آماس كرده از ساچمه باران است،چار گوش چمنزارهاي شسته را گوئي با خوابي آبي رنگ پوشانده اند.زمين آبله رو از چاله هاي گل آلود،عطر زندگي و بوي يادگارها را در شيارهاي چدني رنگ همراه دارد. گوي شنگرفي خورشيد از غرقاب و مانداب ها طفره مي زند،،بر پشت هاي كماني تكيه، با نگاهي اميد وار،شعاع هاي خود را مي افشاند.شاليزار كهربايي آشفته و خورشيد غروب در بستر.(این مال سفر اخیرم) توي اين یک سال و اندی كه از نوشتن من توي بلاگ ميگذره موضوع هاي مختلفي رو ورق زدو-در اصل نوك زدم-اول بلاگم كاملا سياسي و ايدئولوژيك بود با يك نام ديگر،بعد از مدت كوتاه با اين فكر كه اين مقوله سايت هاي مختلف و زيادي داره اونجارو تعطيل كردم، بعد مدتي صرفا فمينيستي كه آنهم بعد از مدتي رها شد(نه كاملا چون اعتقاد راسخي در اين زمينه و ضرورتي بسيار در پرداخت به آن مي بينم) و حال از هر در سخني كه اين را بيشتر دوست مي دارم.گاهي تكه اي از فرهنگ،گاهي سفر نامه ـكه بسيار در سفرم ـ و گاهي نيم نگاهي به درون،دراين نوشته ها از ادبيات متفاوتي بهره مي برم ،ازنگارش سر دستي متون تا نوشتني با قاعده(من فكر مي كنم شايد آنها نيز بي قاعده باشد)...
نميدونم آيا كوهنوردي هست كه اين وبلاگ رو بخونه يا نه . ولي اگه يه روزي , روزگاري يه كوهنورد گذرش به اينجا افتاد , فكر كنم اگه يه نگاه به اينجا بندازه نه تنها ضرر نميكنه كه كلي هم سود مي بره . اگه يه وقت به سرتون زد كه براي كوهنوردي برين دماوند , اين آدرس خيلي خيلي ميتونه كمكتون كنه . خودتون كه ميدونين هواي اين قله چقدر ناپايداره . در اين سايت وضعيت هواي دماوند در سه ارتفاع پيش بيني شده كه اغلب به واقعيت بسيار نزديكه . البته در صفحة اصلي بايد گزينة ( پيش بيني 1 تا سه روز ) را انتخاب كنيد . براي اطلاع از وضعيت كوه توچال هم ميتونين به اين آدرس مراجعه كنيد اگه به دردتون خورد , لطفا دعا براي اموات ما فراموش نشه !! مرجان
این عکسها کپی رایت داره ها! منظ.ر از بریدن تصویر اینه که من یه دوربین دی وی کم دارم و این عکس ها رو از فیلم اون بریدم(دیگه بهتر از اینم بلد نیستم توضیح بدم)
اینم چند عکس(البته من هنوز وقت نکردم عکسهارو اسکن کنم برای همین اینارو از فیلمی که گرفته بودم بریدم) یه سر به اینجا بزنید به خصوص آرشیو
وقتی یک صف متخاصم درپیش رو داری هیچ گاه در اذهان عمومی آنان را از هم تفکیک نکن. سال 76 را به یاد داشته باشیم.حالا هم میگن نیروی انتظامی خوبه این لباس شخصی ها بدن بسیجیا خوبن خلاصه که زرشک. وحالا دست آورد خوبی هم به کف آوردند.نیروهای انتظامی با سلام و صلوات وارد دانشگاه شدند و دیگر هم خارج نخواهند شد. کلی حالم بده پس بازم پراکنده گویی بخونین. حلوا هم در کار نیست(بچه های کوه بخونن) کور خوندین خوب شدم .پس حالا حالا ها باید منو تحمل کنین.
انقلاب 82 ي ايران نشنال ري‌ويو 16 ژوئن 2003 انقلاب ايران، سال 2003 جوّ تغيير رژيم فراهم شده است كسي هرگز نمي‌فهمد كه چه چيزي باعث ايجاد جرقه‌ي يك انقلاب مي‌شود. بيشترين چيزي كه مي توان از يك تحليل‌گر خوب انتظار داشت تشخيص شرايطي است كه ماركسيست‌ها ” ‌موقعيت انقلابي “ مي‌ناميدند، اما اندازه‌گيري عناصر فوق‌العاده مهم آن امكان‌پذير نيست (و به همين علت است كه به‌اصطلاح‌دانشمندان علوم اجتماعي هرگز در پيش‌بيني انقلاب‌ها موفق نبوده‌اند). زمان انقلاب كه فرا برسد تنها مي‌توان بوي آن را احساس كرد، و انقلابيون اولين كساني هستند كه خبر مي‌شوند. آنان پوسيدگي و ترسي را كه از كريدورهاي قدرت مي‌‌آيد بو مي‌كشند. بوي خبردهنده‌‌اي را كه از زيرجامه‌هاي رهبران محكوم به شكست مي‌آيد حس مي‌كنند. و تزلزل اراده و انگاره‌ي در حال شكل‌گيري واكنش توأم با وحشت آنان را احساس مي‌كنند. آن بوها دارند آرام آرام فضاي ميدان‌هاي مركزي شهرهاي عمده‌ي ايران را فرا مي‌گيرند، و مردم را به نبرد متزايداً آشكاري با ملايان حاكم تحريك كرده‌اند. اكنون شش شب متوالي است كه تظاهرات در سراسر ايران آغاز شده‌است، و با ...
امروز - هفتاد و پنجمين سالروز تولد ارنستو چه گوارا - مبارزِ جهان وطنيِ زادة آرژانتين است . چه گوارا , رفيق فيدل كاسترو و هم رزم او در انقلاب كوبا , براي سمبل بودن زاده شده بود . ( مرگ هر لحظه ممكن است ما را غافلگير كند . به او خوشامد بگوئيم , با اين ايمان كه فريادِ نبرد ما ممكن است به گوش شنونده اي خاص برسد و دست ديگري ممكن است از تفنگ ما بهتر استفاده كند ) يادش گرامي و راهش پر رهرو ... مرجان
یکی از مواردی که یک خبر نگار یا یک عنصر سیاسی در عمل خود بایستی رعایت کندهمانا ارائه خبر(در خبرنگاران)و یا عمل سیاسی مناسب با شرایط روز(در سیاست مداران)در زمان مناسب و به هنگام است. پس نتیجه می گیریم من متعلق به هیچ یک از دوگروهی که ذکر آن رفت نیستم چه حال که اخبار فراوانی از گوشه و کنار این مرز و بوم درباره جوش و خروش جوانان و مردم بوجود آمده است من ساکت می نشینم و فقط نظاره گر فعالیت های آنانم و هیچ خبر و یا مطلبی در این باره نمی نویسم و به جای آن از طبیعت و زببایی های آن می گویم.
ببينم , تا حالا آبكش به اين باحالي ديده بودين ؟ تا حالا فكر ميكردم آبكش فقط يه چيز خيلي خيلي معموليه . نگو كه نخير , خيلي هم مهمه و ميتونه افشا گري هم بكنه !! لطفا برويد اينجا و افشا گري آبكش در مورد ليلا , مجيد و من رو بخونين و لذت ببرين ! مرجان
دو سال پیش جایی رفتم که آن هنگام گمان می کردم که تا پایان عمر جایی به زیبایی آنجا نخواهم دید ولی سخت در اشتباه بودم یه جایی رفتم که فقط گل بود و سبزه گل هایی به رنگ آبی- زرد- بنفش- و قرمز یه دنیا گل با ساقه های بلند آن قدر بلند که کمرم می رسیدند تمام بدنم از گرد گل پوشیده شده بود رود خانه ای از گل به دریاچه می ریخت و به موازات آن رودی خروشان از آب آسمان با ماه و خورشیدش زمینو روشن کرده بودند دریاچه کوه هایی به رنگ سفید در دلش داشت که با سخاوت به همه نشون می داد. رقص علفها با ترانه های باد آری این گیاهان از گنجشک ها و زنجره ها پرگوترند و من با این گوشهای زمینی سرود آسمان ها را می شنیدم که با باران زرین خورشید فرو می ریزد در جان زمین ودر آنسوی کوهها در صرف و نحو همه موجودات در چکامه پر شور آتش فشان در میانه موش ها و مورها خلاصه که جای همه خالی اگر بر تنبلیم غلبه کنم چند عکس از اونجا براتون می زارم(البته هر وقت چاپ شد) از تو دورم ای شهر بامن اینجا همه چیز است تمیز آب مهتاب گیاه آب می خواند اینجا آزاد صخره می خندد در لذت خیس از تو دورم پری از هم همه مصنوع تو چه می...
اعتصاب غذای پناهجويان ايرانی در بروکسل - بلژيک در كشور بلژيك از تاريخ ( ۲۰۰۳/۶/۳جمعه)چندي از ايرانيان پناهنده كه تمامي مزايايشان را در اين كشور بخاطر جواب منفي اداره پناهندگي اين كشور از دست داده اند دست به اعتصاب غذا زده اند . اين ايرانيان كه تعداد آنها به ۱۶ نفر مي رسد از جمعه گذشته تا كنون با خوردن فقط آب اعتراض خود را به گوش مقامات اين كشور رسانده اند كه تاكنون هيچ فرد رسمي چه از اداره پناهندگي و چه از سازمان ملل حتي براي سركشي هم از جلو اين محل رد نشده اند كه جاي بسي تامل است در اينجا لازم به ذكر است كه ۸ نفر از اين ايرانيان زن مي باشند كه يكي از آنها باردار بوده كه در دو روز گذشته بخاطر عدم حركت نوزاد دو بار به بيمارستان اعزام گرديده است بقيه نيز در حال حاضر از وضعيت خوبي برخوردار نيستند اين اعتصاب غذا در شهر بروكسل و در كليسايي نزديك به ساختمان دادگستري بروكسل در حال برگذاري است ايرانيان مقيم بلژيك به حمايت اين ايرانيان بي پناه روز چهارشنبه در جلو اين كليسا از ساعت ۱۰ صبح تا ۱۰ شب بصورت تحصن گرد هم ميايند آدرس اين كليسا از اين قرار است kerk van de miniemen miniemenstra...
ي ك عاشقانة آرام – قسمت دوم مگذار كه عشق , به عادتِ دوست داشتن تبديل شود ! مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه , به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود ! عشق , عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست , پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود , پيوسته , خواهانِ نو شدن است , و ديگرگون شدن . تازگي , ذاتِ عشق است , و طراوت , بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت , و عشق , همچنان , عشق بماند ؟ عشق , تن به فراموشي نمي سپارد – مگر يك بار براي هميشه . جامِ بلور , تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را – تكه هايش را – نگه داشت . اما شكسته هاي جام , آن تكه هاي تيزِ برَنده – ديگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم , عشق نيز . بهانه ها جاي حسَ عاشقانه را خوب مي گيرند . مرجان
يك عاشقانه آرام ) نادر ابراهيمي ) – قسمت اول عشق يك عكسِ يادگاري نيست . يك مزاحِ شش ماهه يا يكساله نيست . واقعيتِ عشق در بقاي آن است و حقيقتِ عشق در عمقِ آن . و اين هر دو در ارادة انساني ست كه ميخواهد رفعتِ زندگي را به زندگي باز گرداند . دختران و پسران بسياري را مي شناسم كه تمام هدفشان از طرحِ مسئلة عشق , رسيدن است . عجب جنجالي به پا ميكنند ! عجب درگير ميشوند ! اعتصاب غذا . تهديد به خود كشي . قرص هاي خواب آور . تهديد . سكوت . فرياد .... و سرانجام , رسيدن . مشكل امَا از همين لحظه آغاز ميشود . وقتي هدف اينقدر نزديك باشد – گرچه كمي هم دور به نظر ميرسد – بعد از زماني كه برق آسا ميگذرد , ديگر نميدانند چه بايد بكنند – با اولين شست و شويِ پرده ها , لب پر شدنِ بشقاب ها , بوي كهنگي گرفتن جهيز , مي مانند معطَل . قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند . بي حرمتي , فرزند كهنگي ست , فرزند تكرار . اين را بايد مي دانستند كه رسيدن , پلة اول مناره ئي ست كه بر اوجِ آن , اذان عاشقانه مي گويند . برنامه اي براي بعد از وصل . برنامه اي بر...
سه هفته ست كه امكان ديدن نظرات رو ندارم . اينجوري احساس ميكنم دارم با ديوار حرف ميزنم . هيچ بازتابي نمي بينم . كسي هست كه بدونه براي حل اين مشكل بايد چه كرد ؟ مسئله اينجاست كه توي وبلاگهاي ديگه نظرخواهي ديده ميشه و فقط توي وبلاگ خودمونه كه اين امكان وجود نداره *********** از امروز ميخوام گاه گاه چند خطي از كتاب يك عاشقانة آرام نوشتة نادر ابراهيمي رو براتون بنويسم اين كتاب رو عاشقانه دوست دارم . طي چند سالي كه خريدمش بارها و بارها خوندمش و دوره اش كردم . فكر ميكنم جاي عشق توي اين صفحات خيلي خاليه . تا نظر شما چي باشه ! مرجان
1 ) مرجان سلام ميكنه , پس زنده ست ! نگران نباشيد 2 ) چند روز به دليل سقوط از چهار پلة محل كارم در رختخواب بستري بودم . پس دليل ننوشتنم در هفتة گذشته اين بوده . لطفا در مورد هفته هاي قبل تر از اون چيزي نپرسيد . 3 ) من هنوز هم نميتونم اصلا نظرات رو ببينم . ميشه يكي به من بگه مشكل از كجاست ؟ 4 ) تعطيلات ارتحال هاليدي رو جاي شما خالي رفته بوديم درياسر در منطقة دوهزار تنكابن . جاتون خالي كلي بارون خورديم , خيس شديم , سرما خورديم , بدبختي كشيديم . خلاصه جاتون خيلي خيلي خالي بود !!! 5 ) مجيد هم تعطيلات آخر هفته ش رو رفته بود يه جاي بسيار روحاني براي فيلمبرداري . جاي شما اونجا هم خيلي خالي بود ! 6 ) زياده عرضي نيست . پس خداحافظ
استفاده بی رویه نقطه توسط تنهای شب کليد نقطه (.) در کی بورد تنهای شب به علت مصرف بی رويه در نظرخواهيها از کار افتاد وی تا حل مشکل موقتاً به کاما (،) رو آورده است به نقل از وبلاگ آبکش
براي اضافه كردن يه قطعه به كامپيوترم بردمش به يك شركت،اونجا به من گفتن كه بايد حداقل 48 ساعت زير يار باشه.فكر كنم كة دارن كامپيوترم رو به يك حمال تبديل مي كنن! تا يك شنبه اينجا چيزي نوشته نخواهد شد. پس تا بعد.