رد شدن به محتوای اصلی
آخر هفته سفر بودم جای همگی خالی.ذکریای دست ساز دایی و سالامی گوشت خوک ایتالیایی چه می چسبه امتحان کنید.
از ایناش که بگذریم توی روستا با مردی بر خورد کردم که مجنون بود. اینکه میگم مجنون واقعا بود چونکه همسرش با یک مرد دیگه فرار کرده بود و اون هم از دوری زنش دیوانه شده بودبیچاره دکترای ریاضی هم داشت.منم که عاشق اینطور آدما کلی با هاش گپ زذم.حسین(دایی)کلی برامون رباب زد و خوند. راکله هم کلی گیتار زد و ایتالیایی خوند منم مجبور شدم با این صدای نخراشیدم کلی بنان و مرضیه و ویگن بخونم(احتمالا بعد از رفتن من اونا هم رفتن دکتر اعصاب).

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن