رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از دسامبر, ۲۰۰۲
زناشويي در مقابل خدمت : آيا چگونه يك مرد و زن خود را از ميان افراد قبيله ديگر به چنگ مي آورده است ؟ در آن موقع كه سازمان مادرشاهي روي كار بود ، مرد ناچار بايد به قبيله زن برود و در آنجا زندگي كند . به تدريج كه سيستم پدر شاهي قوت مي گرفت داماد حق آن را پيدا مي كرد كه زن خود را بردارد و به قبيله خود ببرد منتهي به اين شرط كه مدتي در خدمت پدر زن خود كار كند ، و چنين بود كه يعقوب پيغمبر براي آن كه زنان خود «‌ليحه » و «‌راشيل » را به چنگ آورد مدتي براي «‌لابان »‌كار كرد . غالبا مرد سعي مي كرده است كه زن خود را با قوه به اختيار در آورد و از كار كردن براي پدر زن فرار كند و اين گونه زن گرفتن امتيازي براي مرد به شمار مي رفته . . از بازمانده همين عادت است كه هنوز در جشن هاي عروسي داماد تشريفاتي را انجام ميدهد كه بربودن عروس بسيار شباهت دارد . هنگامي كه ثروت زياد شد مردم كم كم دريافتند كه اگر به پدر عروس هديه يا مقداري پول از طرف نامزد زناشويي پرداخته شود بهتر از آنست كه به خاطر به دست آوردن زن در نزد قبيله ديگر بيگاري روند يا براي ربودن زن خود را به دردسر اندازند و جنگ و خونريزي را سبب شوند . ...
اين يكي از عكسهاي روز جمعه است.
چند همسري : عللي كه سبب پيدايش عادت چند همسري در اجتماعات ابتدايي گشته فراوان است ، به واسطه اشتغال مردان به جنگ و شكار، زندگي مرد بيشتر در معرض خطر بود و به همين جهت مردان بيشتر از زنان تلف مي شدند و افزايش تعداد زنان را سبب مي شد كه يا تعدد زوج رواج پيدا ميكرد و يا عده اي از مجبور مي شدند كه تا پايان عمر به تنهايي به سر برند.ولي درميان آن ملل كه مرگ و مير فراوان بود هيچ شايستگي نداشت كه عده اي زن مجرد بمانند و توليد مثل نكنند ، به همين جهت بود كه در آن موقع نازايي براي زن سرشكستگي به شمار مي رفت . علت ديگر آن است كه مرد تغيير را دوست دارد و چنانكه سياه پوستان آنگولا مي گويند :«‌ هميشه نمي توان در يك ظرف غذا خورد »‌. در زوال اين عادات عواملي چند دخالت داشته است: زندگاني كشاورزي كه حالت ثابتي دارد سختي و ناراحتي زندگي مردان را تقليل داد و مخاطرات كمتر شد و به همين جهت عده مرد و زن تقريبا مساوي يكديگر شد ،در اين هنگام چند زني حتي در اجتماعات ابتدايي امتيازات اقليت ثروتمندي گرديد و توده مردم به همين جهت با يك زن به سر مي برند و عمل زنا را چاشني آن قرار مي دهند .
سه شنبه كه فريد زنگ زد و گفت براي جمعه برنامه كوه نوردي داريم آهي كشيدم .چون واقعا وضع مالي انقدر خراب بود كه حتي نمي تونستم كوه برم.شنبه بابت حق السهام 117 هزار تومان بايد بپردازم 100 تومان هم به تعمير گاه بدم تاماشينمو بگيرم ولي به هر حال رفتم. در و تخته هم يه جوري با هم جور شدن كه 200 تا يك توماني براي من هزينه برداشت.رفتيم به قله اي به نام بند عيش، تقريبا تمام مسير رو تا كمر توي برف بوديم،باد عجيبي مي وزيد كه باعث شده بود يك طرف صورت و بدنمان يخ بزنه .خيلي خوش گذشت از اونجايي كه بند عيش بود ماهم خلاصه يادي از ذكريا كرديم(نامردهابه سفارش فريد به من ندادن كه من هم بخورم فريد مي گفت با اين بيماريت اگه بخوري كارت ساختس منهم كه اين موضوع رو حدس مي زدم براي خودم آورده بودم ولي از نوع آلمانيش كه كم ضرر تره) خلاصه جاي همه خالي (اين مطلب مال جمعه ،چون خيلي خسته بودم و نتونستم بنويسم.اما موضوع مفهوم زيباي رو امشب دنبال مي كنم اين قسمت :چند همسري)
ديشب يادم رفت بنويسم اين مطالب در راستاي مطلبي است كه من داشتم روش كار مي كردم و در ضمينه آن هم نظر سنجي شد نام آن نيز> مفهوم زيبايي كمون جنسي : اجتماعاتي كه در آنها زناشويي موجود نباشد بسيار كم است ولي كسي كه در جستجو باشدمي تواند تعدادي از اين جوامع را پيدا كند و حلقه اتصال ميان بي نظمي جنسي در پستان داران پست و ميان ازدواج در مردم ابتدايي را بيابد. در فرتونا از جزاير هبريد جديد و در جزاير هاوايي بيشتر مردم اساسا ازدواج نمي كنند. نيز در ميان ملتهاي قديم در روسيه مردان بدون تفاوت با زنان مختلف هم خوابگي مي كردند بطوريكه معلوم نبود شوهر هر زن كدام است. ولي اين ملي بودن زنان كه نظير كمون اوليه در مورد زمين و خوراك بشمار ميرود خيلي زود از ميان رفته،با وجود اين يادگارهايي از آن در اذهان بصورت جشنهايي است كه در مواقع معين بر پا ميكنند مانند كارناوال ها كه به صورت موقتي خود را از قيود جنسي مي رهانند.
ديشب براي نوشتن دچار مشكل شدم،من 8 ماه است كه تقريبا هر روز مينويسم،و اكثر روز ها در مورد موضوعي خاص نوشته ام و كمتر به موضوعات روز آمد پرداخته ام واين كار زياد و انرژي فراواني از من مي گيرد.اكثر نوشته ها از خود من است،و بندرت از شعر اشخاص ديگر استفاده نموده ام.گاهي بحثي را شروع ولي بدليل ضعف در دانشم در نيمه رها شده(گاهي هم حوصله ادامه آن را نداشته ام)و چند باري نيز به تحديد بحث را در نيمه رها كرده ام(مانند موضوع زن در اسلام). در اين چند ماه ادبيات من به كلي تغيير كرد و نگارشم به محاوره نزديك شد كه اين براي من كه قسمتي از شغل و كارم به نوشتن بر مي گرد آسيب زيادي وارد نموده است.همه اين حرفها رو گفتم(و كلي اش را هم توي دلم گفتم)كه بگم فعلا فكر نمي كنم كه بتونم هر روز بنويسم ولي تمام سعي و كوششم رو به كار مي گيرم تا حد اقل 4 روز در هفته مطلب جديد داشته باشم(ولي هنوز معلوم نيست كه اين قضيه از كي شروع شه).يكي از دلايل اين كار اون سر درد هاي وحشتناكه كه منو ول نمي كنه و ندا هم از تايپ مطالب من خسته شده (آخه بيچاره مجبوره سناريو هاي من وكلي اراجيف ديگه رو هم تايپ كنه).اين نوشته شبيه به روضه...
از دوستاني كه لطف كردند و لينك اينجا را در بلاگ خودشون گذاشتن خواهش مي كنم در صورتي كه لينكشان در اين جا نيست يه خبري به من بدن. ممنون
از طرف ديگر ، درست برخلاف نظر نيروهاي جدايي طلب در كشورهاي مستعمره و تحت حاكميت ديكتاتوري كه از اقوام مختلف تشكيل شده ، آزادي ملي اقوام ساكن آن كشور ، اهميت درجه دومي پيدا مي كند و مبارزه براي گسيختن زنجيره هاي استعمار و طرد امپرياليسم ـ قبل از هرگونه مبارزه بر سر تقسيم حقوق و اختيارات داخلي ساكنين آن كشور ـ به صورت ضرورت اساسي و حياتي جنبش رهايي ملي در مي آيد . در اين مورد نيز استالين مي گويد : « كسانيكه مي گويند بگذار هركس فقط روي خود حساب كند و موضوع ملي مقدم بر همه است مردم را دچار تفرقه مي سازند . زيرا صحيح ترين شعار مبارزه مسائل عمومي مقدم بر همه است . »‌اشتباه بزرگ فرقه دموكرات آذربايجان نيز در همين جا بود كه وظيفه درجه دوم انقلاب را به جاي وظيفه اساسي و درجه اول پذيرفته مصالح آذربايجان را از منافع ساير نقاط ايران جدا كرد و راه خطايي را كه پيش پايش گذاشته بودند ، دانسته يا ندانسته ، چشم بسته پيمود و شايد هم به غلط صحت و اصالت آن را باور كرد . فرقه دموكرات آذربايجان به جاي ايجاد اتحاد بين كليه زحمتكشان ، آزادي خواهان و عناصر ضد استعمار در سراسر كشور ايران و ايجاد جبهه واحدي براي ...
ادامه طرحي براي امروز روز داخلي بالكن كتاب فروشي سيان شيلا و كاوه در حال خوردن قهوه باهم صحبت مي كنند شيلا زندگي عجيبي داشتيد شما، دوست دارم كه يه داستان ازش بنويسم . كاوه اگه واقعا بخواهي اين كارو بكني بايد ماجرا رو از مامان بپرسي شيلا نه، چند بار فكرشو كردم ولي پيش خودم گفتم ياد آوري اون روزا براي مادرت خيلي بايد سخت باشه براي همين پشيمون شدم كاوه خوب آره سخته ،ولي خوشحال مي شه با عروس آينده اش صحبت كنه حتي در مورد بابا- و مي خندد شيلا او هم با لبخند- وسط دعوا نرخ تعيين نكن منكه هنوز بله نگفتم كاوه از خداته-همچنان بالبخند- هردو مي خندند شيلا راستي بابا چند بار گفته كه مي خواد تورو ببينه،البته من به اون گفتم كه تو خجالتي هستي ولي همچنان اصرار داره،چرا يه بار نميآيي به خونه ما صداي بابا رو هم بخوابوني؟! كاوه توكه مي دوني !مهخم خيلي دلم مي خواست كه ايشونو ببينم ولي وقتي اون موضوع پيش اومدديگه روم نميشه توي چ...
يلدا، ميلاد خورشيد تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا يلدا، يا شب چله ي بزرگ درازترين شب سال است. از فرداي يلداست كه خورشيد متولد مي شود. در اين مفهوم ، شب يلدا، در واقع شب تولد خورشيد است. از اينجا مي توان به معناي واژه ي "يلدا" پي برد. يلدا كه واژه اي است سرياني به معني مولود است. از سده ي چهارم ميلادي كه كنستانتين ، امپراطور متعصب و يك سونگر در رم به پادشاهي رسيد تلاش كرد ميترائيسم را از بين ببرد و در نتيجه در تقابل ميان مسيحيت و ميترائيسم ، مسيحيان بخشي از آداب و سنن ميترائيسم را پذيرفتند و آن را با مذهب نو درآميختند. از جمله يلدا در مفهوم مولود يا تولد مهر در سنت مسيحي به تولد مسيح تبديل شد. ميترائيسم ابتدا مذهب دريانوردان بوده است. شايد به اين دليل پيروان اين آيين معابدشان را در كنار رودخانه ها مي ساختند. در معماري كليساها تاثير از معماري معابد ميترايي آشكار است. پس از ظهور زرتشت ميترائيسم در ايران تضعيف شد و از آيين هاي آن تنها يلدا كه به مهر در مفهوم تولد خورشيد مربوط است به جاي ماند. چنين است كه از ديرباز ايرانيان در شب يلدا، يا در شب چله ي بزرگ دور هم جمع مي شو...
امروز مراسم چهلمين روز در گذشت صفر خان بود،به امام زاده طاهر رفتيم.دوست ندارم در باره آن بزرگ مرد امروز بيشتر بنويسم چون موضوع تلخ و بدي پيش اومدكه در زير مي آيد. از من دعوت كرده بودند كه براي ترغيب محمد به ازدواج به خانه آنها برم.با اكراه قبول كردم. محمد يكي از نرديكان ما اندكي اختلال رواني داره (خيلي نا محسوس)ولي متاسفانه مواد مخدر مصرف مي كنه.به همين دليل اين ازدواخ را نوعي ظلم به آن دختر مي دانستم. به آنجا كه رسيدم ديدم دختر بسيار زيبابا پدرش آنجا هستند،چشمان سبز زيبا با صورتي معصوم و اندكي سبزه ،داماد فرار كرده بود و خوشبختانه نبود كه به حرفهاي من گوش كنه (گرچه صحبت من براي ترديد و انصراف از ازدواج خواهد بود). دختره و پدرش در اصل براي خواستگاري آمده بودند.دليل را جويا شدم ضعف مالي نداشتن مادر و تعدد دختران آن مرد جواب من بود. از اينهمه اختلاف طبقاتي و فقر آنها دلم به درد آمد. بدون خدا حافظي آنجا را ترك گفتم.
بجستجوي تو در معبر بادها ميگريم در چهار راه فصول در چارچوب شكسته ي پنجره اي و آسمان ابر آلود را قابي كهنه مي گيرم به انتظار تصوير تو اين دفتر خالي تا چند تاچند ورق خواهد خورد؟
قوميت گرايي اين جنبش قبل از دوران امپرياليسم ، به شكل فرو ريختن ديوارها و موانع فئودالي و اتحاد و يگانگي نواحي مختلف سرزميني كه مسكن گروه هاي پراكنده اي از اقوام معيني است ، و تشكيل دولت واحد و بازار واحد مبادله كالا تظاهر نموده است . استالين كه بيش از همه تئوريسين هاي ماركسيسم در مسئله ملي غور و بررسي كرده مي نويسد ... « مبارزه ملي در شرايط صعود سرمايه داري مبارزه اي است بين طبقات بورژوازي و اين مبارزه در ماهيت خود هميشه بورژوازي باقي مي ماند و به طور عمده به صرفه و ميل بورژوازي است » ولي در دوران امپرياليسم جنبش رهايي ملي ، به مبارزه تمام خلق عليه امپرياليسم و فئوداليسم تبديل مي گردد . لذا با وجود اهميتي كه حل مسئله ملي دارا مي باشد ، حل صحيح اين مسئله بايد با توجه به مرحله خاص تكامل اجتماعي هر كشور، ويژگي هاي اجتماعي در جريان تكامل ، درجه فعال بودن توده هاي زحمتكش و سطح شعور و تشكيل آن ها و روابط نيروهاي طبقاتي در صحنه داخلي و بين المللي به عمل آيد . و يا به قول استالين .... « حل مسئله ملي فقط با در نظر گرفتن شرايط تاريخي كه در جريان تكامل خود بايد مورد بررسي قرار گيرد ، ممكن ...
- الو سلام چطوري؟ خوبم،ممنون ،هيچ داشتم نوار گوش مي كردم فردا ؟مممم ميخوام برم انقلاب كتاب بگيرم تو چي كاره اي؟خوب پس تو هم بيا ديگه آره روبه روي نشر دنيا ساعت 9 خوبه؟ پس تا فردا لانگ اتاق گوشي را زمين مي گذارد .دستي به مو هايش مي كشد موهايش بلند و به هم ريخته است روز خارجي خيابان انقلاب كاوه با موهاي كوتاه درحالي كه با عجله مي دود وارد كادر مي شود،به همراه كاوه پن مي كنيم به كتاب فروشي دنيا، دختري با مانتوي كرم و شلوار جين و كفش كتاني ايستاده است. كاوه به او مي رسدو مي ايستد - سلام شيلا ببخش كه دير رسيدم - سلام ديگه داشتم نگران مي شدم -خيلي سعي كردم به موقع برسم ولي نشد - اشكال نداره ،كجا بايد بريم؟ - به طرف بازارچه كتاب - باشه بريم آنها حركت مي كنند شيلا خوش تيپ شدي چه عجب موهاتو كوتاه كردي؟! كاوه علت دير رسيدنم هم همين بود رفتم آرايشگاه پدرم دراومد تا يه سلموني پيدا كردم كه توي اين ساعت باز باشه شيلا مي خندد شيلا مي ذاشتي يه وقت ديگه،بابا ما همين جوري هم قبولت داريم كاوه كي گفته من به خاطر تو موهامو...
بودن در كنار اين آقا ,و او آقا برايم لذت بخش بود جمعه با چند تا از دوستان بيرون بوديم بعدهم رفتيم توي خونه نشستيم كلي گپ و گفت و يادي از ذكريا شب زود خوابيدم توي خواب ديدم كه توي يك بيمارستان متعلق به آلمان شرقي در ايران(اصلا يه همچين بيمارستاني وجود نداره)كه بعد از عوض شدن سيستم حكومتي به ويرانه اي تبديل شده عده اي ايراني به مناسبت تاسيس گروه بيتلز دور هم جمع شده اند ومشغول خواندن ترانه هاي اين گروه هستند.در دسرتون ندم توي خواب 8 تا از ترانه هاي اين گروه رو به طور كامل توي خواب شنيدم،جالب بود كه قيافه هاي اونا هم عين بچه هاي بيتلز بود.درنواختن يكي از آهنگها هم من شركت داشتم و گيتار مي زدم(من اصلا بلد نيستم گيتار بزنم)اونم با مضراب تار! بدنم آنقدر داغ بود كه موم مضراب توي دستم آب مي شد. خلاصه خواب عجيب غريبي بود
هرچي احسان هست بچه معروفه منهم مي خوام اسممو عوض كنم بزارم احسان نظرتون چيه?( احسان و امير عزيز تولدتان مبارك) بررسي موضوع جدايي طلبي و قوميت گرايي را مي توان از جهات مختلف مد نظر قرار داد اما آنچه كه پيش از همه بر اين به اصطلاح جنبش تاثير فراواني داشته تفكر چپ و ماركسيستي بوده است .متاسفانه در ايران چه در حكومت سابق و چه در حال ،شروع اين حركات توسط نيروهاي چپ صورت گرفته . در دهه 20 خورشيدي توسط جعفر پيشه وري كه از پايه گذاران حزب كمونيست و يكي از فعالان جنبش چپ بوده و حال نيز توسط برخي از نيروهاي بريده از سازمان هاي چريكي پايه گذاري و حمايت مي شود . در ابتدا لازم است تاريخچه اي كوتاه از پيدايس اين تفكر را بررسي كنيم . در دهه بيست فرقه دمكرات آذربايجان ، در حاليكه هنوز سازمان هاي حزب توده در سراسر آذربايجان فعاليت مي كردند بي اطلاع رهبران حزب توده ايران و حتي بدون جلب نظر موافق آن ها پس از ملاقات پيشه وري ، با باقروف رئيس جمهور آذربايجان شوروي ( نام واقعي اين كشور و منطقه در تاريخ منطقه آران بوده است كه بعد از انقلاب اكتبر و استقلال اين منطقه با وجود مخالفت آزادي خواهان ايراني همچو...
ادامه متن قبل هفته ديگه ميره روي آنتن دو سه روز پيش فيلم مراسم تشييع جنازه صفرخان را مي ديدم،مراسم خيلي خوب برگذار شده بود ولي عده اي فرصت طلب مي خواستند كه ازاين نمد كلاهي براي خود بدوزند. تعدادي كمتر از 20 نفر شروع به خواندن سرود تركستان آزاد كرده بودند و زنده باد آذربايجان سر مي دادندكه خوشبختانه با سخن راني رئيس دانا كاسه و كوزه شان به هم خورد. از قبل چيزهايي از اين حركات كه به تازگي گسترش نيز يافته شنيده و ديده بودم (در مراسم سالروز تولد بابك)و دقيقا ميدانم كه اين جريان ازطرف شخصي به نام دكتر هيات (صفر خان هميشه از طرح اين مطالب،يعني جدايي طلبي متنفر بود)رهبري مي شود كه خود او نيز به مزدوري تركيه منتسب است و خواستار جدايي آذربايجان از ايران و تشكيل يك كشور به نام تركستان با مرز هاي بسيار وسيعي هستند(اين كشور فرضي تمامي خاك تركيه اسانهاي آذربايجان شرقي و غربي،اردبيل،كردستان،ايلام،زنجان،قزوين،مازندران،كرمانشاه،و خوزستان از ايران،تركمنستان،آذربايجان شمالي،قزاقستان،قرقيزستان،تركستان چين،را در بر مي گيرد). نشريه اي به نام وارليق نيزچاپ مي كنند و در آن مطالبي مي نويسند كه روي سر آدم ...
طرحي براي امروز(نگارش در ساعت 11 صبح روز يكشنبه 17 آذر 1381) شب .داخلي.اتاق خواب كاوه تصويري ازپشت سر كاوه كه سرش را بروي دستانش تكيه داده است .صفحه مانيتور تصوير يك نرم افزار نگارشي را نشان مي دهد.بر روي صفحه عبارتهايي ريز ديده مي شود،صداي موسيقي نيز شنيده مي شود. صدايي از بيرون:كاوه شام مي خوري كاوه بدون تغيير حالت مي گويد:نه گرسنه نيستم سرش را بلند مي كند ،نمايي از روبرو (مديوم كلوز)چشمانش سرخ است و خستگي و بي خوابي چروك دور چشمش را عميق تر كرده است، كات به نماي لانگ يك پارك ،كاوه و دوستش بر روي يك نيمكت در زير يك درخت چنار نشسته اند كات به نماي تو شات از روبرو،كاوه به همان حال در سكانس قبل بر روي نيمكت نشسته است دوست كاوه(بهروز ) با او صحبت مي كند بهروز:توي آلمان از طريق شبكه جام جم يه سريال نگاه مي كردم به نام سلام زندگي توي تيتراژ اسم تو رو ديدم ،نيلوفر گفت اين همون دوستت كاوه است ،گفتم نمي دونم اون براي جمهوري اسلامي كار نمي كرد نمي دونم چي شده، بايد با او تماس بگيرم، كه نشد نتونستم پيدات كنم تك شات از كاوه سرش را بلند مي كند و رو به بهروز مي گويد -كار ديگه اي نمي تو...
سفر قزوين حالا يه خورده از مراسم مسجد بگم،آخوندش تاكندي بوداين بابا نماينده مردم قزوين توي مجلس خبرگان و امام جمعه قزوينه. با لحجه با حال قزويني صحبت مي كرد، اين يارو تاكندي چند جمله گفت كه ديگه داشتيم مي مرديم . ميگفت يه حمال اگه بخواد يه بارو جابه جا كنه 500 تومن مي گيره،حالا ببينيد ارج قرب مادر چقد زياده كه 9 ماه بچه رو توي شكمش نگه مي داره و اينورو انور ميره. يه بار هم قبلا خلع لباس شده بوده مي گن توي نماز جمعه گفته :مردم ما مثل گله گوسفندن اين گله چوپان مي خواست كه حضرت امام بود ،دو تا هم سگ مي خواست كه ايت الله خامنه اي و اقاي هاشمي هستند. برامون قرآن اوردن كه مثلا بخونيم جلوي يكي از دوستان گرفتن بيچاره حول شد گفت صرف شده كلي خنديديم.
دوتا مطلب پشت سر هم نوشته بودم كه به دلايلي پاك شد(ولي احتمالا بعضي ها خوندن)من با كسي خورده پورده ندارم همينجوري هم اگه بخوانم حرفي بزنم رك و راست توي صورت آدما مي گم ولي...
چند ماه پيش يه كار براي شبكه 3 كرده بودم ديشب زنگ زدن گفتن بياين شبكه ،ما هم رفتيم اول حسابي به عنوان افطاري غذا و ميوه دادن خورديم بعد هم اسم گروه مارو خوندن گفتن اول شديم،كار مزخرفي بود و براي ساختنش خودمو هيچ وقت نمي بخشم ،خلاصه يه لوح با يه جايزه كوفتي دادن به ما با يه كتابچه دعا!
سال ها پيش ، وقتي در عين نوميدي بودم يكي به من گفت اين زمين با ياس و اميدواري ، با عشق و نفرت ساخته شده و هر ذره اش از اين هاست . فقط مرغ هاي دريايي هستند كه از توفان نمي هراسند حتي وقتي در ميان درياها جهت خود را گم كنند و جايي را براي نشستن نيابند ، آن قدر بال مي زنند كه يا توفان فرونشيند و زميني پيدا كنند براي فرود آمدن يا در همان اوج آسمان ها مي ميرند . آنهاي كه به ميان موج ها مي افنتد مرغ دريايي نيستند . مرغ دريايي در اوج مي ميرد ، آخرين توان خود را صرف اوج گرفتن مي كند تا سقوط را نبيند . خيلي كوچيك بودك كه نفرت رو شناختم،اما وقتي زمان كوتاهي عشق به سراغم اومد دونستم كه با اون مي تونم هر روز را سالي كنم،دونستم كه زمان را انسان مي سازه.
امروز با كلي التماس اين مطالب تايپ شد (مي دونين كه من به خاطر ميگرن نميتونم زياد به مونيتور نگاه كنم) جنبشهاي اجتماعي در ايران سرزمين ايران را از آغاز ميدان نبرد اهورا مزدا و اهريمن خوانده اند . اين به معني دعوتي براي ياري كردن به اهورا مزدا و نيروهاي اهورايي در پيكارشان با اهريمن و نيروهاي اهريمني بوده است . توده مردم ايران از ديرباز در اثر ظلمي كه ميديدند به ظهور سو شيانت (مهدي موعود در آئين زردشت) نجات دهنده دل بسته، ولي هيچ گاه از پاي ننشسته و باز هميشه به نبرد خود ادامه داده است و نهضتهاي عظيمي به اشكال و نامه هاي گوناگون مثل مانوي، بندسي ، مزدكي سپيد جامگان ، سرخ جامگان قرمطيان و... تا يورش مغول و پس از آن هم با نام هايي مثل : تارابيان – سربداران ،نقطوريان و غيره بوجود آورده اند . نهضت هايي كه در بالا نام برده شدند ، هر كدام ديگري است و همه در عمق و بنياد سلف و خلف هم ديگرند و نام هاي گوناگون ولي با خصلت و هويت يگانه شكل وبروز پيدا كرده اند . مسلك خرم دينان : اين مسلك بدليل دشمني كه با حكومتگران داشته است از طرف دشمنان طبقاتي خود هدف اتهاماتي شديد واقع شده است و همين ا...