رد شدن به محتوای اصلی
قوميت گرايي
اين جنبش قبل از دوران امپرياليسم ، به شكل فرو ريختن ديوارها و موانع فئودالي و اتحاد و يگانگي نواحي مختلف سرزميني كه مسكن گروه هاي پراكنده اي از اقوام معيني است ، و تشكيل دولت واحد و بازار واحد مبادله كالا تظاهر نموده است .
استالين كه بيش از همه تئوريسين هاي ماركسيسم در مسئله ملي غور و بررسي كرده مي نويسد ... « مبارزه ملي در شرايط صعود سرمايه داري مبارزه اي است بين طبقات بورژوازي و اين مبارزه در ماهيت خود هميشه بورژوازي باقي مي ماند و به طور عمده به صرفه و ميل بورژوازي است »
ولي در دوران امپرياليسم جنبش رهايي ملي ، به مبارزه تمام خلق عليه امپرياليسم و فئوداليسم تبديل مي گردد . لذا با وجود اهميتي كه حل مسئله ملي دارا مي باشد ، حل صحيح اين مسئله بايد با توجه به مرحله خاص تكامل اجتماعي هر كشور، ويژگي هاي اجتماعي در جريان تكامل ، درجه فعال بودن توده هاي زحمتكش و سطح شعور و تشكيل آن ها و روابط نيروهاي طبقاتي در صحنه داخلي و بين المللي به عمل آيد . و يا به قول استالين .... « حل مسئله ملي فقط با در نظر گرفتن شرايط تاريخي كه در جريان تكامل خود بايد مورد بررسي قرار گيرد ، ممكن مي باشد »...
در كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره ـ اعم از اين كه اين كشورها از يك ملت واحد و يا چند ملت تشكيل شده باشند ـ اصلي ترين شكل انقلاب اجتماعي ، انقلاب ضد امپرياليستي و ضد استعماري ، و مهمترين وظيفه آن طرد امپرياليسم و استعمار و نابود ساختن پايگاه هاي داخلي آن ـ فئوداليسم ، بورژوازي كمپرادو : دلالان امپرياليست ها و نوكران استعمار ـ مي باشد . انجام چنين انقلابي مستلزم مبارزه متحد تمام خلق ، اعم از كارگران ، كشاورزان ، روشنفكران ، پيشه وران و بورژوازي ملي از كليه اقوام و ملت هاي ساكن آن كشور است . بنابراين با توجه به مرحله خاص انقلاب اجتماعي حل مسئله ملي در داخل اين كشورها ، تابعي است از وظيفه اساسي انقلاب ، و به همين لحاظ اين مسئله بايد در كادر منافع و مقتضيات مبارزه تمام خلق عليه امپرياليسم و پايگاه هاي داحلي آن انجام پذيرد . در اين موضوع يك بار ديگر به نوشته استالين استناد مي كنيم . وي مي نويسد :
...« ملت حق دارد به طورخود مختار متشكل شود ، حتي حق جدا شدن هم دارد . ولي معني آن اين نيست كه در هر شرايطي بايد اين طور عمل نمايد و خود مختاري يا جدايي در همه جا و هميشه براي ملت يعني اكثريت آن ، يعني براي قشرهاي زحمتكش آن مفيد خواهد بود ... »
زيرا مسئله ملي قسمتي از مسئله عمومي و مهمتري است كه مسئله آزادي از قيد امپرياليسم و استعمار در كشورهاي مستعمره و نيمه مستعمره مي باشد . در اين جنبش، مبارزه طبقاتي تعطيل نمي شود ، بلكه شكل مبارزه طبقات ضد استعمار عليه ارتجاعي ترين طبقات موجود در كشور ( فئوداليسم و بورژوازي كمپرادور ) و عليه نيروهاي طبقه استثمارگر در صحنه بين المللي به خود مي گيرد .
ادامه دارد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن