رد شدن به محتوای اصلی
ببخشيد چند وقتي نبودم
اعترافات اصلاح طلبان

در روزنامه کیهان شماره 17851 چاپ یکشنبه 14 دی 1382 با تیتر درشت از قول اصلاح طلبان نوشته است: « تنها مانده ایم مردم به ما اعتماد ندارند.»
جملاتی از قول اصلاح طلبان در صفحه اول این روزنامه جلب توجه می کند. بهتر است مروری بر این نقل قولها بکنیم:
• اصغر زاده دبیر کل حزب همبستگی: « ما ماندیم و شعارهایمان و مردم دیگر اعتمادی به جبهه اصلاحات ندارند.»
• بی توجهی به نیروهای اجتماعی باعث شد که حمایت آنها را از دست بدهیم.
• در حرکتهای اصلاح طلبانه نمی شود از کانال شعارهای رادیکالی با سنتها و کسانی که ریشه در جامعه دارند از در ستیز درآمد.
• وقتی شعارها به گونه ای طرح می شود که از در ستیز با اعتقادات مردم سر در می آورد مردم به این نتیجه می رسند که اصلاح طلبان به آنها راست نمی گویند و سعی دارند با طرح شعارهای سیاسی به دین و فرهنگ آنها ضربه بزنند.
• منتجب نیا: « مردم از مجلس ششم فقط جنجال سیاسی دیدند.»
• محمد سلامتی ، دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب : « اختلافات موجود در جبهه دوم خرداد به حدی است که دستیابی به یک لیست صد درصد مشترک دور از واقعیت است.»
• سید محمد علی نبی زاده، نماینده مردم گچساران : « مجلس ششم بیشتر وقت خود را صرف سیاسی کاری حزبی و باندی کرد و در نتیجه نتوانست در برابر مطالبات مردم پاسخگو باشد.»
• تاجر نیا ، عضو فراکسیون مشارکت: « پول گرفتن از شهرام جزایری چهره بسیاری از اصلاح طلبان را خراب کرد.»

در صفحه 14 این روزنامه از قول اصغر زاده رئیس سابق شورای شهر تهران می خوانیم:
مجادلات لفظی دوره اول شورای شهر، ظاهرقضیه است . او در ادامه می گوید: «در شورای شهر اختلاف اصلی در رابطه با حقوق شهروندی و مسائل اقتصادی بود و اینجا دیگر محافظه کاران نبودند که مانع تراشی آنان را باعث انجام نشدن برنامه ها عنوان کنیم . جناح اصلاح طلب می توانست حد اقل در حوزه اقتصاد به استراتژی مشخصی برسد و جایگاه اجتماعی دوم خرداد را تقویت کند.»
کسانی که به بهانه راه یافتن محافظه کاران به مجلس، امر به رفتن به پای صندوقهای رأی می کنند؛ اعترافات این آقایان را بخوانند تا بدانند مجلس چه پر از اصلاح طلب چه پر از محافظه کار، کاری برای ملت پیش نخواهد برد.
آنچه در این صفحه بیشتر از اعترافات اصلاح طلبان جلب توجه می کند، گفتار ابلهانه منتجب نیا ، رئیس ستاد انتخابات مجمع روحانیون است. راهکاری که وی برای کشاندن مردم به پای صندوق رأی ارائه می دهد از این قرار است: «در فرصت کمی که تا برگزاری انتخابات مجلس هفتم باقی مانده است ، می توان با سامان دهی اقتصادی ، برخورد با متخلفان ، گشایش فضای سیاسی و فرهنگی کشور مردم را به پای صندوق های رأی آورد.»
چرا این ابلهان مردم را مثل خود فاقد شعور حس می کنند. 25 سال نخواستند و نتوانستند مسائل اقتصادی را سامان بدهند ، فضای سیاسی بسته بود، با متخلفان برخورد نشد؛ بلکه حمایت شد . حال می خواهند ظرف مدت کمتر از دو ماه همه آنچه در طول 25 سال از مردم دریغ کرده اند به آنها اعطا کنند . که اولاً کاری نشدنی است و دوماً مردم عزیز ایران آنقدر شعور دارد که بفهمند در بحبوبه انتخابات اینگونه عوام فریبیها چیزی جز رشوه دادن به مردم نیست.
به بخش پایانی این مقاله که تحت عنوان ارزیابی عملکرد جبهه دوم خرداد آمده است نگاه کنید تا متوجه شوید درحقیقت خود اینها هم امیدی به مجلس آینده ندارند . اما معلوم نیست با این ناامیدی که از خودشان دارند چگونه از مردم می خواهند به پای صندوقهای رأی بروند؟!
هم رئیس انتخابات مجمع روحانیون و هم شمس الواعظین ، عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات و سردبیر روزنامه توقیف شده جامعه، کارنامه مجلس ششم را مثبت ارزیابی می کنند و می گویند چنین مجلسی دیگر پیدا نمی شود!! شمس الواعظین می گوید: « نام مجلس ششم در تاریخ معاصر خواهد درخشید . ما نظیر پارلمان ششم را در آینده ای دور نخواهیم داشت چه برسد به آینده ای نزدیک.»
حالا خودتان قضاوت کنید مجلسی که نمایندگان آن مدعی هستند در تاریخ معاصر خواهد درخشید چه تاجی بر سرمان زد که بخواهیم به مجلس های بعدی رأی دهیم که به زعم خودشان حتی درآینده های دور هم شبیه مجلس ششم پیدا نخواهد شد. برای چه رأی بدهیم؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن