رد شدن به محتوای اصلی
خوشحالم كه مجيد بعد از مدتها شروع به نوشتم مطالب جدي و دنباله دار كرده . اميدوارم ديگه براي اكانتش يا تلفنش مشكلي پيش نياد تا بتونيم از مطالبشاستفاده كنيم . ضمنا ً , مطلبي كه در مورد زيبائي شناسي مي نوشت هم نصفه كاره مونده . نميخواهيد تحت فشارش بگذاريد تا كاملش كند ؟

ضمنا ّ چقدر جالبه كه بعضي از شما باور كردين مجيد مطلب من رو سانسور كرده .مجيد اصلا اهل اين حرفها نيست . اون دو تا مطلب رو هم خودم ازش خواستم پاك كنه ( چون با يونيكد نوشته نشده بود . ) بعد هم شيطنت كردم خواستم دو به هم زني كنم !!!
مرجان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن