رد شدن به محتوای اصلی
درباره روز والنتين بايستي خاطر نشان كنم من با هر گونه جشن و سرور موافقم و همين طور با يك همچين مراسمي با يك همچين مضموني ( روز عشاق ) و در آداب و رسوم آريايي هم اين مراسم را داريم ( البته براي عشاق ازدواج كرده ) و همچين با تبادل فرهنگي هم موافقم ( ولي با تقليد و كپي برداري به شدت مخالفم ) ولي به نظر من بهتر اينه كه دست به فرهنگ سازي بزنيم وهمچنين مناسبت هايي را با فرهنگ خودمان آميخته كنيم ( البته اين به عهده دولت و انديشمندان است .كه در اين مورد بخصوص در مورد دولت نمي توانيم چنين انتظاري را داشته باشيم ) . در فرهنگ اساطير ما ويس و رامين ـ شيرين و فرهاد ـ خسرو و شيرين و كلي عاشق و معشوق داريم كه مي توانيم روي آنهاكار كنيم . ( بايد اعتراف كنم كه من تقريباً‌ ده ساله كه كادوي روز والنتين را دريافت مي كنم ولي هديه دهندگان غالباً از دوستان من بوده اند و به احتمال قريب به يقين هيچكدام نيز عاشق من نبوده اند ) توي نظرهاي نوشته شده با حرفهاي كتبالو موافقم .

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن