رد شدن به محتوای اصلی
توي ماشين مي شيني . خانمي بغل دستت نشسته . ظاهرش نشون ميده كه دانشجو است . مي بيني كه يواشكي از درون كيفش چيزي در مي آره و با اعمال كلية اصول مخفي كاري اون رو ميخوره . انگار از اينكه ديگران ببينند داره چي ميخوره شرمنده ست . داري از كنجكاوي خفه ميشي . زير چشمي تحتِ نظرش ميگيري .......... توي كيفش يك بسته پفك مخفي كرده !
خانم مسني كه احتمالا براي خريد كردن از خونه بيرون اومده , احساس ضعف ميكنه . پيراشكي ميخره و اونهم با همان توصيفات بالا مشغول خوردن ميشه ..........
جرياني كه بالا توضيح دادم بارها و بارها برام پيش اومده . ميشه يكي برام توضيح بده كه چرا براي ما خانمها خوردن چيزي توي خيابون يا اماكن عمومي شرم آوره ؟ و چرا اين كارِ بسيار نرمال و عادي , در بيشتر موارد برامون با مخفي كاري همراهه ؟
مرجان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن