رد شدن به محتوای اصلی
وقتي كه اعراب به ايران حمله كردند يزد گرد پادشاه وقت ايران خانواده اش را به مركز ايران فرستاد و دستور دادشهري با برج و باروي بلندساختند و خانواده اش را در آن جاي داد.(آن شهر بعد ها يزد نام گرفت).پس از عقب نشيني هاي مكرر سپاهيان ايران اعراب به مركز ايران نيز رسيدند و خانواده يزدگرد در اطراف يزد در كوهها پراكنده شدند و تا پايان عمر در همانجا ماندند.اين اماكن اكنون زيارتگاه زردشتيان است و همه ساله در روز هاي به خصوص زردشتيان براي زيارت به آنجا مي روند.
پير بانو،پير هريشت،پارس بان،پير سبزيا چكچك و پير ناركي نام اين زيارتگاههاست كه همه آنها در اطراف يزد قرار دارند.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن