رد شدن به محتوای اصلی
اين روزها مصادف است با سالروز كشته شدن رشيد ترين فرزندان ايران. انسانهايي كه فقط بدليل ايستادگي بر روي آرمانهايشان به زير خاك فرو رفتند بيشتر هم نمي نويسم چون ميترسم بگن يارو كلش بوي قرمه سبزي ميده.منم تازه حموم بودم

دوستان خواسته بودن در مورد برنامه سازي چيزي بنويسم .من تقريبا از سال 73 كار تلوزيوني ميكنم در ابتدا به عنوان منشي صحنه ودستيار تدوين وحالا به عنوان تدوين گر نويسنده وطراح صحنه . اين كار رو واقعا از روي علاقه دنبال ميكنم (بگذريم از اينكه كار كردن توي تلوزيون لاريجاني چندان لطفي هم نداره.
چند روز پيش هم براي ساخت يك برنامه براي شبكه 3 رفته بودم برنامه چندان خوبي نبود ولي ما با دوستانمون كلي حال كرديم(چون ما يه اكيپ هستيم كه چند ساله با هم كار ميكنيم هر كسي مسول يه كاري يكي كارگردانه يكي تهيه كننده است والخ)
يه برنامه هم تازه تصويب كرديم شايد براي يك ماه بريم سيستان و بلوچستان
من بيشتر كار مستند رو دوست دارم در روي مضوعات زيادي كار كردم(فحشا،طبيعت ايران،قوم صابي در ايران و...) كار تصوير كار اولمه من كار دوم هم دارم كه اگه بگم بايد زياد در موردش توضيح بدم كه نميخواهم اين كار رو بكنم.
(اگه ياد بگيرم چه طور فرم نظر خواهي توي blogspotدرست كنم زودي اساس كشي ميكنم به من فقير بي سوات كمك كنيد)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن