رد شدن به محتوای اصلی
دوسال پيش به دلايلي مجبور شدم شماره مبايلم رو عوض كنم ،قبلي رو از مدار خارج كردم و يكي ديگه گرفتم.دو سال گذشت تازه به اين فكر افتادم كه چرا شناسنامش نيومده؟!
خلاصه رفتم دفتري كه خط رو ازش خريده بودم،اول كه كلي به من خنديد كه چرا بعد از دوسال يادت افتاده بعد هم هر چي گشت چيزي پيدا نكرد و گفت برو سيدخندان(با خاتمي اشتباه نشه ها)رفتم فرستادنم يه بخش ديگه اونجا هم منو فرستاد پست خونه خلاصه دو تا مركز پستي رو هم سر زدم آخري گفت كه ما تمام مدارك رو بعد از يك سال تبديل به مقوا مي كنيم با كلي بحث آخرش گفت برو بگو گم كردم المثني راحت به تو مي دن .توي راه هم يه تصادف دبش كردم(لنسر هم داغون شد).مركز همراه هم گفت يه تقاظا بنويس شايد موافقت كنيم براي المثني.
نكته جالب اين قضيه اين بود كه اسم اين محمولات امانات پستيهو اين پستي ها هم عجب امانتدارهاي خوبي هستند.(معمولش اينه كه اگر گيرنده نباشه بر مي گردئنن به فرستنده ولي اينجا ظاهرا تبديل به مقوا مي شه)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن