رد شدن به محتوای اصلی
دو شنبه اول هر ماه كانون فارغ التحصيلان رشته اقتصاد جلسه اي رو برگزار مي كنند و در اين جلسات سخنراناني هم از طرف كانون دعوت مي شوند و در باره موضوع مورد علاقه اعضاي كانون صحبت مي كنند.مهمان اين ماه دكتر شاپور رواساني و بحث اين ماه سازمان تجارت جهاني يا- دبليو تي او- بود.(البته پارسال نيز دكتر رواساني-دكتر ناصر زرفشان و دكتر رزاقي در اين باره مناظره اي داشتند.كه اون هم خيلي عالي بود- ياد زرفشان هم به خير-).
اين بار در باره مقررات براي عضويت در اين سازمان بحث شد.كلي در باره رانت خواري اطلاعات داد و نظرش هم در باره جمهوري اسلامي اين بود كه به زودي رفتني هستند(اين اولين بار بود كه انقدر بي پروا در اين باره صحبت مي كرد و با جو جلسه و موضوع آن هم هم خواني نداشت).معمولا وقتي نظرات خودم را از زبان ديگران مي شنوم خيلي لذت مي برم و طبيعيه كه اين دوشنبه هم كلي حال كردم.(يه سر آمار جالب دارم كه اونم بزودي مي نويسم).
فردا صبح هم سرك چال جاي همه شما را خالي خواهم كرد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن