رد شدن به محتوای اصلی
سانسور ...

قلم , سانسور , كتاب سوزان , مبارزة كور با تكنولوژي

هنر , سانسور , جلوگيري از فروش دستگاه ويدئو , قاچاق محسوب شدن نوارهاي VHS

رواج ماهواره , سانسور , تلاش در جهت جمع آوري ديش ها و LMB ها

مطبوعات , سانسور , تعطيلي روزنامه ها

اينترنت , سانسور , گذاشتن پراكسي , تعطيل كردن سايتهاي مخالف

سانسور , سلطه و سركوب , خفه كردن هرگونه صداي ناهمگون با ايدئولوژي دلخواه در نطفه .....

اينها هريك دوراني از دورانهاي اين سرزمين در همين 25 سال گذشته است . كداميك از اين تلاشها واقعا به نتيجه رسيده اند ؟سانسور تا كِي ؟

مرجان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن