رد شدن به محتوای اصلی

آيا مي دانيد تا به حال چند نفر در ايران به جرم زنا سنگسار يا از كوه پرت شده اند؟
چند بار تا به حال به اين موضوع پرداخته ايد و يا واكنش نشان داده ايد؟
چرا ما در كشور خودمان كمتر دست به كمپيين براي آزادي و يا نجات جان انسانهايي كه در زير ستم جنسي و مذهبي خورد مي شوندمي زنيم؟(شايد هنوز در اعماق دلمان كلاه شاپو بر سر داريم و يا لايه هاي سنتي خودر ا به سختي حفظ كرده ايم)
اما در سراسر دنيا اين گونه اعمال وحشيانه را بر نمي تابند . و مليون ها انسان دست با اعتراضات گروهي مي زنند.
شما هم به چند ميليون نفری که برای رهای امينه لاوآل به سازمان ملل و حکومت نيجريه ايميل فرستادند بپيونديد.
برای امضا با اين‌جا بريد و در مدت کمتر از يک دقيقه نام خود را در کنار نام حدود سه ميليون انسان آزادی‌خواهی که برای رهایی امينه لاوال تلاش می‌کنند ثبت کنيد. (توضيحات بيشتر را در شبح بخوانيد)
داشتم فكر مي كردم كه موضوع بحث ازدواج و زندگي مشترك بدون ازدواج رو تموم كنم و يك بحث جديد را آغاز كنم ولي مثل اينكه حسابي هنوز جاي كار داره(ما هنوز يك از هزار را نگفته ايم).
از شما هم دعوت مي كنم كه نظرات و يا مطالب خود را در اين باره و يا اصولا روابط آزاد بين زن و مرد را بنويسيد(اگر اين مطالب با خط مشي و سياست هاي بلاگ شما هم خواني ندارد خوشحال مي شيم كه در اين جا ميزبان شما باشيم)


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن