رد شدن به محتوای اصلی
غر غر هاي يك وبلاگ نويس !!

روز اول كه گفتم اينجا براي خودم مينويسم , دروغ نگفته بودم . واقعا اولش فقط و فقط براي خودم مي نوشتم . بعد كم كم يه جوري شد كه ديگه فقط براي خودم ننوشتم . شماها برام مهم شدين . نظراتتون , سر زدنهاتون , حتي توپيدنهاتون . برام مهم بود كه وقتي روي اسم اين وبلاگ كليك ميكنين حداقل يه چيز به درد بخور گيرتون بياد .برام مهم بود كه از اين نوشتنها و ارتباط برقرار كردنها چيزي هم نصيب من بشه . ولي عجيبه كه اين وبلاگ روزي حداقل 50 نفر بازديد كننده داره ( غير از روزهائي كه بازديدكننده هاش به 140 – 130 نفر هم ميرسه ) اما وقتي مطلبي كه ميذاري و واقعاَ ميخواي نظر ديگران رو در موردش بدوني يا وقتي چيزي ميپرسي كه جوابش برات مهمه ( خوب ! اگه مهم نبود كه اونجا نمي نوشتيش . مينوشتي توي دفتر خاطراتت ) مي بيني هيچكس – هيچكس هيچي نميگه . اين وقتها فكر ميكنم با ديوار حرف زدم . بابا ! يعني از 50 نفري كه ميان يه مطلب رو ميخونن هيچكس نظري نداره ?ميدونين بيشترين نظراتي كه براي يكي از مطالب من داده شد چي بود ؟ تبريك تولد . البته اين چيز كمي نيست . با ارزش تر از اونه كه تصورش رو بكنين . لذت اين كه دوستان ناديده اي تولدت رو بهت تبريك بگن واقعا قابل وصف نيست ولي ....
نميدونم , اين مشكل رو وبلاگ نويسهاي ديگه هم دارن ؟ يا نه , من خيلي پرتوقعم ؟

جالبه كه توي مطلب دو سه روز پيشم كه در مورد خانم فالاچي نوشته بودم هيچكس چيزي نگفته بود . حتي هيچكس نقطه هم نذاشته بود !! تا اينكه ديروز ديدم يك دوست خوب , كه تا حالا اصلا نديدمش و وسيلة ارتباطي مون فقط ياهو مسنجره , برام آف لاين گذاشته با كلي اطلاعات . كلي اطلاعات ميدونين يعني چي ديگه ؟ داشتم ذوق مرگ ميشدم . بالاخره براي يكي مهم بود كه براي سئوالي كه كردم بهم جواب بده .
دوست جون , ممنونم .... ممنون .

مرجان

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن