انسان شرقي به ذهنيت خود بسيار وابسته شده و سبب تمام مشكلات او همين ذهنيت اوست .بايستي تعريف جديدي از واژه ها ارائه كرد. نخست ذهنيت بايد دگرگون شود تنها در آن صورت است كه مشكلات از بين مي رود . براي نمونه تمامي مشرق زمين از جنسيت سركوب شده در رنج است سركوبي بزرگ ، ولي بارها و بارها اصرار مي كنند كه ايده هاي بزرگ و متعالي دارند . و تمام اين ايده ها است كه آنان را سركوب شده نگه داشته است . اين مفاهيم جريان زندگي را در آن مسدود كرده زيرا وقتي نيروي جنسي را سركوب كني ، خلاقيت تو سركوب شده است . حال با اين فرهنگ چه مي توان كرد ، اگر به آنان بگويي كه قدري عاشق تر باشند قدري با احساس تر ، فوراً با تو مخالفت مي كنند و مي گويند شما مادي گرايي را آموزش مي دهي مي دهيد و اشاعه . تمام علاقه من اين است كه چگونه ذهن گنديده اين نسل را تغيير دهيم چگونه نگرشي تازه به آن بدهيم.
بخوان این شعر را، مثل کسی که دست میکشد بر شانهی غریبهای و بهجای حرف، با خنده میگوید: زندهای هنوز؟ پس چرا نمیرقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بیهواست، جای زنهاییست با دامنهای بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشتهاند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچکدامِ ما نباشد. با دستهای تُهی، با قلبی که زخمیست اما هنوز میتپد. با صدایی که میلرزد اما هنوز آواز میخواند… برقص! پیش از آنکه فراموشت کنند پیش از آنکه زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بیصدا بیصدا بیصدا بیفتد و تمام شود
نظرات