رد شدن به محتوای اصلی
مي دونستيد در قرن پنجم پيش از ميلاد در آتن بازرگانان پسران خوب صورت وارد مي كردند و آنان را به كساني كه بيشتر پول بدهند مي فروختند.جالبه كه در رساله مهماني نوشته افلاطون بحث و جدلي در اين زمينه هست كه بلاخره به اين نتيجه منتهي ميشه كه عشق ميان دو مرد، شريفتر و روحاني تر از عشق ميان مرد و زن است.تازه تو رساله فدروس وقتي از عشق سخن مي ره مقصودش عشق بين دو هم جنس است.در آن زمان هم جنس گرايي در بين زنان نيز بسيار ديده شده(البته بگم ها ارسطو علت هم جنس گرايي در يونان باستان رو ترس از ازدياد جمعيت مي دونسته.حال من چرا اينارو نوشتم؟!يه مطلب در باره هم جنس خواهي در بين بعضي از زنان فمينيست افراطي نوشتم،كه اگه متهم به چيزي نشم اين جا مي نويسم .اول بايد چند نفر از هم فكرام بخونن بعدا)
(نظر خود من درباره هم جنس گراييي به شدت منفيه،چه براي زنان چه مردان،و دلايل خاصي هم براي خودم دارم)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن