رد شدن به محتوای اصلی
امروز روز جهاني مبارزه بر ضد خشونت عليه زنان است،داشتم با يكي از به اصطلاح مدافع حقوق زنان صحبت مي كردم،وي وضع جاري حقوق زنان را مطلوب ارزيابي نموده و مي گفت گامهاي موثري در اين ضمينه در زمان آقاي خاتمي بر داشته شده است.يكي از مثالهايش ،مشاركت زنان در مسائل اجتماعي ذكر نمودخلاصه بحث طولاني شد و من عصباني به او بدرود گفتم(لابدمنظورش از مشاركت اجتماعي فعاليتهاي سازمان امور مشاركت زنان رئيس جمهوري،از قبيل سبزي پاك كني وتخصيص در آمد آن به ايتام و فقرا، شركت در جلسات قرآن و غيره بوده،چون تا اونجا كه من مي دونم يه جايي به نام مركز فرهنگي زنان تازه مي خواست يه كارايي بكنه همشونو گرفتن و منتسب به آمريكا و سازمانهاي خارج ازكشور كردن و با ارعاب فراوان همشونو خونه نشين كردن،بقيه سازمانها نيز به نوعي منفعل شدند.در باره حقوق حقه زنان كه از آنان سلب شده بارها نوشته ام و توصيه مي كنم به آرشيو مراجعه كنيد.
يه سفر باحال هم در راهه،بازم نطنز،كوير،پاييز،دره هاي سرخ رنگ،سكوت و كلي چيز دلچسب ديگه همراه با يكي كه خيلي باهاش حال مي كنم

جنبش ها اجتماعي در ايران
قيام مهريان : مردم ماوراءالنهر ، مانند مردم خراسان (به آفريديان) كه به وسيله رستاخيز ابومسلميان به خواسته هاي خود نرسيده بودند ؤ به دوران ابومسلم قيام كردند . نهضت مهريان به سركردگي « شريك مهري» در سال هجري با شعار خلع عباسيان از خلافت و نصب اولاد علي به جان آن ها در ماوراء النهر شروع شد .
مهريان به نوشته « مقدسي» به خونريزي هاي ناروا ابومسلم و زياده روي او در كشتن مردمان ( به اغلب احتمال سركوبي قيام به آفريديان ) اعتراض كردند . پس ابومسلم به جنگ ايشان آمد و اين جنگ سي و شش روز طول كشيد و با كشته شدن شريك مهري شورش گران شكست خورند .

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن