رد شدن به محتوای اصلی
پنجشنبه و جمعه براي فيلمبرداري به تاكستان رفته بودم(يه كاري پارسال كرده بودم مجوز پخش نگرفت امسال گفتن يه چيزاي رو تغيير بده پخش مي كنيم ( داشتيم كار مي كرديم از خونه زنگ زدن گفتن رومينا گفته شنبه ميام كفرم دراومد ،دلم براش خيلي تنگ شده بودو طاقتم تاب،از تاكستان كه بر گشتم بازم زنگ زد گفت فردا مياد ،حدود ساعت 3 صبح خوابيدم ،چشمم گرم شده بود كه بايك بوسه از خواب بلند شدم چشم باز كردم ديدم خودشه ،ناكس به كسي نگفته بود و خودش با يه عالم بار اومده بود گفتم بابا چرا نگفتي بيام فرود گاه گفت مگه خودم بلد نبودم بيام نصفه شب از اينجا شمابيايد فرودگاه كه منو بياريد، خودم راحت اومدم(حالانمي دونم دوست پسرش مي خواست بياد فرود گاه كه به ما نگفت،البته اگه آمده بود به من مي گفت يا...)به اين مي گن دختر مستقل ،راستي دوربين منهم رسيد با دوتا لنز عالي (دوربينش مينولتاست دلتون بسوزه)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن