رد شدن به محتوای اصلی
بخشي از تاريخ جنبش طبقاتي در ايران
شعوبيه متشكل بود از اشراف و فئودالها و نخبگان و خردمندان ايراني به مثابه يك نيروي ملي كه در راس ديگر نهضت هاي توده اي با تسلط سياسي اعراب و ديگر بيگانگان متجاوز بعدي مبارزه مي كرد.
از صدر اسلام با پيدايش رابطه و اتحاد پنهاني ميان عده اي از شخصيت هاي صاحب مقام ايراني كه در مدينه به اسارت مي زيستند-نخستين پي بناي حزب شعوبيه گذاشته شد و قتل عمر به دست ابولولو (فيروز ) نخستين عمل سياسي آنان بود.
فعاليتهاي آنان تحت عنوانهاي –اهل تسويه -و –اهل تفضيل- در پايان دوره دولت بني اميه در سر تا سر سرزمينهاي اسلامي شدت گرفت و با بسيج سازمانهاي سياسي و رو نق تشكيلاتي نظم انقلابي پيدا كرد و شيعيان بني هاشم مورد حمايت اين حزب قرار گرفتند .
ديشب داشتم با يكي از دوستانم كه در آمريكا نقاشي ميخونه صحبت مي كردم ،گفت كه امروز حالش گرفته شده، پرسيدم براي چي گفت كه يكي از همكلاسي هاش توسط پدرش مورد تجاوز واقع شده

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن