رد شدن به محتوای اصلی
اينم به تلافي غيبت و سردر گمي
افزايش ناگهاني آمار جنايت، دزدي ، آدم ربايي ، اعتياد ، تجارت سكس، الكل و مواد مخدر ، براي هر كس كه چشم خود را به روي آنها فرو نبندد به وضوح و روشني قابل رويت است . پدران روز به روز بيشتر به وسوسه فروش دختران تحت عنوان ازدواج گرفتار مي شوند . روابط جنسي از نوعي كه انگيزه آنها- پول، امنيت، و يا هر نفع مادي ديگر باشد . تدريجاً به زيان عشق، دوستي ، صميمت ، و عواطف راستين جاي خود را در جامعه مي گشايد و برآن حكمفرما مي شود . اين فساد گسترده اخلاقي و جنسي در عين حال با موجي از خرافه گرايي مذهبي كه به ظاهر با آن تضاد دارد نيز همراه است . ا زگوشه و كنارنغمه هاي هماهنگي برخاسته است كه اجراي بي كم و كاست احكام اسلامي و كيفرهاي شديد آن از قبيل بريدن دست دزد و يا سنگسار كردن زنان زناكار را خواستار ميشوند . در عين حال برخي مردم با اين موج وحشيانة خرافه گرايي مخالفت مي ورزند . آنان تأكيد مي كنند كه به عوض بريدن دست دزد بهتر است بر بريدن ريشه هاي فقر از جامعه خود تمركز كنيم ؛ و يا اين كه به عوض سنگسار كردن زنان زناكار ، محروميت جنسي را از جامعه بزدائيم و به جوانان امكان دهيم كه از يك زندگاني سالم جسمي و روحي برخوردار شوند . اما اين نحو تفكر منطقي ، قطره اي در درياي افراطي گري واطاعت كوركورانه مذهبي بيش نيست ، به اين لحاظ فرهنگ ، ادبيات، و هنر ترويجي ، روزنامه ها ، فيلمها ، تلويزيون،تئاتر و كتاب ها ، نمي بايد جز خفه كردن صداي عقل و منطق و ممانعت از آگاه شدن مردم به حقايق هدف ديگري را دنبال كنند؛ و نه اين كه به رويت علل روي آوردن بسياري از جوانان تحصيلكرده به مواد مخدّر، سكس ، جنايت ، و خودكشي تدريجي جسم و روحشان از اين راه ، چشم باز كنند .
***********************
البته سوء تفاهم نشه منظور من كشور خودمان نيست الحمد الله اين وصله ها به حكومت مقدس جمهوري اسلامي نمي چسبه از طرفي من هم مطالب سياسي نمي نويسم !
تا كور شود هرآن كه نتواند ديد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن