رد شدن به محتوای اصلی
در اين شب بنفش كه از سينه طپنده ،آه روشن اميد برمي خيزد . و نگاهي ناشناس بر ضميرم، خزنده زمزمه اي سپيد مي خواند ، وه كه گويي از زلال ساغري مينوي ، منگ و حيرانم !
در اين شب بنفش كه ساحر هستي، امواجي ديوانه رها مي كند و بادهايي دگرگون و هراسان با آفريده هايي بالدار بر بام خانه مي نشيند . تا بامداد چشم به راه زايش يك رويدادم .
در ديگ دو زخم با پيشاني ابرآلود و پژواك لرزانم برزه هاي بم سخن گويند چون پرندگان گريان با لفظي مبهم .
نه غوطه زربفت ها و نه گهواره هاي لعل ، نه سروناز بهشتي و نه ترانه سرخوشي . تنها شكوفه اي از آرزو هستم با سايه اي سبك بار ، برآبگيري نگون سار ، در ايم شب بيدار .
چه بس كرم هاي جونده و عنكبوتان صحرا و ستارگان مي رنده بر مرغزار شبرنگ ؛ آژنگ قصه گوي غمم با خاطره هايي خونرنگ ، دريوزه اي درازپويم از كرانه هاي گنگ .
در اين شب بنفش با هلال مطهر و خاربوته گل كبود هامون و نسيم واژون و ماخولياي جنون و بازتاب هاي فيروزه گون و جنبش هاي رونده بر گل برگ بي مرگ ، تواماني بستر و گور ، چون بر بالين رنجور دوشيزگان صبور .
***************************
همونطور كه گفته بودمدو شب نمي تونم بنويسم چون درارم مي رم كوهjaneston
پس تا بعد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن