رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

سانسور ... قلم , سانسور , كتاب سوزان , مبارزة كور با تكنولوژي هنر , سانسور , جلوگيري از فروش دستگاه ويدئو , قاچاق محسوب شدن نوارهاي VHS رواج ماهواره , سانسور , تلاش در جهت جمع آوري ديش ها و LMB ها مطبوعات , سانسور , تعطيلي روزنامه ها اينترنت , سانسور , گذاشتن پراكسي , تعطيل كردن سايتهاي مخالف سانسور , سلطه و سركوب , خفه كردن هرگونه صداي ناهمگون با ايدئولوژي دلخواه در نطفه ..... اينها هريك دوراني از دورانهاي اين سرزمين در همين 25 سال گذشته است . كداميك از اين تلاشها واقعا به نتيجه رسيده اند ؟سانسور تا كِي ؟ مرجان
در جوامع اقتدار گرا اهميت خبري و رسانه هاي گروهي به مثابه سلاح سياسي هميشه مورد تاييد بوده است.در اين رژيم ها وسايل خبري معمولا در انحصار دولت است،راديو تلوزيون و در سطح پايين تر مطبوعات دولتي به پخش تبليغات مي پردازند،تبليغاتي كه با پليس و ارتش(و نيروهاي شبه نظامي)پايه اساسي قدرت به شمار مي روندهدف اين تبليغات معمولا گرفتن بيعت يكپارچه از شهروندان براي حكومت و نيز كار برد ديگر آن تحميق مردم مي باشد تبليغات وسيله اي براي همگوني يا شبه همگوني اجتماعي است.كه تا قبل از انتخابات 76كشور ما نيز در اين شرايط بسر مي برد. بعد از انتخابات با باز شدن فضاي سياسي به دليل اختلاف عقيده اي كه در بين نيرو هاي درون رژيم،فضاي نسبتا مناسبي براي تبادل اطلاعات و اخبار به وجود آمد كه از آغاز نيروهاي اقتدار گرا اين موضوع را بر نمي تافتند و در اولين فرصت اين فضا را هر چه محدود تر نمودند.اما با پيش رفت تكنولوژي و همه گير شدن اينترنت ، توانست تا حدودي اين خلاء را پر كند. هجوم به اينترنت نيز با مصوبه در سال گذشته كه در انقلاب فرهنگي به رياست خاتمي آغاز شدو از مدتي قبل نيز نيروهاي انتظامي شروع به بستن -آي اس...
هر وقت كه مي شنوم يه بلاگر ديگه نمي خواد بنويسه دلم مي گيره ولي رفتن شوشو بدتر از همه بود(با توجه به مطلب آخرش) به هر حال اميدوارم كه هر جا كه هست و هر كاري ميكنه دلش هميشه شاد باشه.
رهنوردي هستم هم اكنون رسيده بر استري فرسوده. و تني رنجور از كجا آمده ام،مي پرسي ببين!،از آن رديف تپه هاي آن سوي دشت واز ميان دالانهاي تنگ بازار عشق و شكرخند خدمتگذاراني سالوس به عشق جامي آب گوارا و نيمه اي گلابي ترد و خوشه اي انگورخوشبو وآسماني آبي و زميني سبز ترانه اي بخوان از آن پوست سربي رنگ واز لبخندمحجوب بافندگان وضجه كودكان سيه پوش كه با زايش ها و مرگ ها ي نا مشهود مي زيند.
شراب خود را در جام من فرو ريز و شراب مرا در جام خود گل ها و قطره ها نور ها و پولادها خويشاوندند ستارگان بر سمند طوفانها سوارند بي زمزمه باران نيز مي توان راز ارديبهشت را دانست اكنون بر در گاه گورستان ايستاده اي پس لحظه اي واپس بنگر تا بر جاي نخشكي دستها را در خاكستر تفته فرو بر