رد شدن به محتوای اصلی
زنا : با پيشرفت مالكيت، زنا كه سابق بر آن از گناهان كوچكي محسوب مي شد در زمره گناهان كبيره قرار گرفت نصف ملتهاي ابتدايي كه مي شناسيم بزنا اهميت چنداني نمي دهند . هنگامي كه مرد به مالكيت رسيد نه تنها از زن وفاداري كامل مي خواست ، بلكه بزودي متوجه اين نكته شد كه زن نيز ملك او مي باشد و حتي وقتي هم كه زن خود را از راه مهمان نوازي بهم خوابگي مهمان وا مي‎داشت اين عمل را از آن رو مي كرد كه زن را از لحاظ جسم و روح ملك خود مي دانست . پايان اين تصور بآنجا رسيد كه زن را مجبور ساختند با ساير اشياء مرد پس از مردن وي در قبر برود و با او دفن شود . در رژيم پدر شاهي مجازات زنا با مجازات دزدي يكسان بود گويي زنا نيز تجاوزي نسبت به مالكيت مرد محسوب مي شد .
مطلب بعدي:جشنهاي آزادي جنسي

خوبي اين مطالب اين است كه عده اي را ( به خصوص مردان)به فكر وا مي دارد.
در آخر مطلب نظر خود را هم خواهم نوشت ولي فكر مي كنم آنهاي كه مدتي است با اينجا آشنا هستند از نظر من مطلع باشند.
براي نگارش اين مطالب از ماخذ هاي متعددي استفاده شده كه بعد از پايان آن درج خواهد شد.
متاسفم كه هنوز در اين عصر لزوم بر گذاري كنفرانس خشونت خانگي بر عليه زنان احساس مي شه.(پنجشنبه هفته گذشته توسط مركز فر هنگي زنان بر گذار شد)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن