رد شدن به محتوای اصلی
حوصله نداشتم امشب چيزي بنويسم. اين بود كه رفتم سراغ كارم. توي برسي مطبوعات سال 76 به شعارهاي تبليغاتي آقاي خاتمي برخورد كردم .گفتم شما هم ببينيد شايد خوشتان بيايد
شايستگي زنان كشور ما بيشتر از موقعيت فعلي آنان است به زنان بايد فرصت داده شود تادر سطوح مديريت بيشتر حضور به همسانند .
نيمي از جمعيت كشور زنان هستند در حالي كه امكانات ورزشي بانوان چندين بار كمتر از آقايان است در اين راه بايد تلاش مضاعفي كرد تا اولا از نظر كمي امكانات كافي و برابر در دسترس خانم ها قرار گيرد ثانيا كيفيت ورزش بانوان بالا رود .
حاكميت قانون در جامعه مدني ، به معني محدود شدن قدرت است ( چه دولتي و چه غير دولتي آن) و مانعي براي خود كامگي و حافظ حقوق شهروندان (اينو نوشتم اگه نيمه ديوانه بخونه خوب ميتونه در موردش مطلب بنويسه)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن