رد شدن به محتوای اصلی
ما يه گروه 18 نفره هستيم كه معمولا باهم سفر مي كنيم بيشتر هم به ارتفاعات سر مي زنيم اما اين بار سه نفر بيشتر نبوديم واز ارتفاع هم خبري نبود .
قرار گذاشته بوديم كه به درياچه نئور براي كمپينگ و ماهي گيري بريم كه به دليل بدي آب و هوا به ولشت رفتيم جاتون خالي 7 –8 ماهي گرفتم واين براي من كه توي ماهي گيري تجربه چنداني نداره خيلي خوب بود.
ميخوهم كه بنويسم ولي نمي دونم چرا مغزم غفل شده

جمعه انساني آزاد بودم
وديگر روز در بردگي بسر بردم
در سحر گاه يكشنبه مرگ مرا فرا ميخواند

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن