رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

براي اينكه بتوني خواهرانترو به محل كارشون برسوني ساعت 6.30 از خواب بيدار مي شي.يكي ميدان دربند ديگري تخت طاووس بعد مي ري تلوزيون توي راه ،تهيه كننده بهت ميگه قرار كنسل توهم به طرف خونه ميري و ميگي ميرم روي طرح جديد كار مي كنم.توي راه يه پيكان لكنتي به ماشينت مي زنه و اونو درب و داغون مي كنه خيالت راحته كه مقصر نيستي وزنگ مي زني كه كار شناس بياد.راننده به تو ميگه كه بيمه نامه اش تموم شده و پول خسارت رو هم نداره و تو از روي خيرخواهي مي گي باشه بريم بيمه من يه كاريش مي كنم.پيش دوستت ميري و قضيه رو مي گي اونهم ميگه بايد خودتو مقصر اعلام كني توهم قبول مي كني بعد چكرو مي گيره باهم به بانك و پول دريافت مي شه بعد راننده به صورتت نگاه مي كنه و مي گه اگه مقصر نبودي خودتو مقصر معرفي نمي كردي و با لبخندي برلب بانكو ترك مي كنه.به نظر شما من آدم ساده اي(شما بخونيد هالو)هستم؟ ظاهرا چند روزه يكي با آي دي من آن لاين مي شده. اگه براي كسي مزاحمتي ايجاد شده معذرت مي خواهم
.توى تمام زندگيت سعي مي كني به هيچ كس آسيبي نرني و هميشه مراقبي كه به ديگران كمك كتي ولي مي بيني كه همه يه جورايي دارن از تو سو استفاده مي كنن چه حالي بهت دست مي ده؟الان من اون حال رو دارم مدتيه كه خيلي تنها شد.م
قبلاًنوشته بودما كه تا مدتي مطالب مربوط به زنان وكلا مطالب جدي در اين جانمي نويسم . مطالب جديدوبه قول خودم روزآمد را با يك شعر شروع كردم . توي آن دوسه روزي كه اين مسير جريان داشت به فايل آرشيو مطالب تايپ شده ام رجوع كردم در اولين مطلب در تنهاي شب برخوردم درآن جا نوشته بودم كه من ميخواهم مطالب متفاوتي بنويسم در آن موقع در فكر اين بودم كه عقايد و تفكرات نامنسجم خودم را همانطور پراكنده در اين جا بنويسم بعد كم كم فرم نظر خواهي در اين جا درست شد و دوستان لطف مي كردند نظراتشان را مينوشتند و من نيز از آن استفاده مي كردم (يكي از همين دوستان سهراب منش بود كه در نظر خواهي مطلب گذشته نوشته بود كه از مسيرم منصرف شده ام ) كم كم اين نوشته ها و پاسخ ها باعث شد كه دنبال مطالب جديدتري باشم و دربعضي موارد نيز تجديد نظر كنم (در شروع نگارش خود رايك زن معرفي كرده بودم اين موضوع بدليل عدم امنيت در بلاگ بود) راستش من اين مطالب رو براي خوانندگان اينجا آماده ميكنم(به غير از مطالب روز آمد) اگر از مطلبي استقبال شود آن را ادامه ميدهم در غير اين صورت از ادامه آن صرف نظر مي كنم ( مانند گوشه هايي از فرهنگ اير...
اونايي كه مدت زيادي هست كه بلاگ منو مي خونن مي دونن كه مدتها آياتي از قرآن را انتخاب و چيزكي هم در ذيل آن مي نوشتم.اين مطلب نمونه اي از آن مطالب است.(در ضمن مطلب ديشب تكراري نبود) سوره واقعه آيات 35 تا 38 و فرشهاي پربها با فراش و زنان زيبا كه آنها را ما در كمال حسن و زيبايي آفريده ايم و هميشه آن زنان را باكره گردانيده ايم و شوهر دوست و با غنج وناز و جوان همسالان هم، اين نعمت هاي بهشتي مخصوص اصحاب يمين است. در حالي كه در قرآن، از پاداش مانند (حوران بهشتي هميشه باكره، زنان مانند ياقوت و مرجان و...)براي مردان با ايمان در بهشت صحبت شده است،هيچ اشاره اي به پاداش زنان مومنه و متقي در بهشت و به ويژه آنها كه شوهران دنيايي شان به دلايلي به جهنم رفته اند و در بهشت تنها مي باشند، نشده است و مشخص نيست كه زنان خدا پرست و مومن چه نصيبي از لذايذ بهشتي مي برند.
مرمر من در پرتوي مات ميلرزد به كرانه هاي آسمان، به كرانه هاي ابريشمين افق با مردمكي بيگانه مي نگرم. اينجا باد زمان فسرده، بوته كام خشكيده، آتش شورها فرو مرده. زماني هنرم با تلاشي آرزومند مي كاويد در خاره رازها و مشك هستي من با عطر خدايي مي سوخت و بالهاي ارزنده الهام در فروغ نيم نگاه سپيده مي رقصيد. ولي نيستي،پيكان خويش را در دلي خليد كه چشمه سار زندگي بود و زمستان خموش در بوته زار پچپچه گر راه يافت. آيا مي توان اميد داشت كه ترانه مرغان و در طپيدن ماه از جامه مرمرين به در آيم وبا وزش بادها گوگرد مغزها را شعله ور كنم و آيا از سينه فسرده از نو چشمه هاي شورنده خواهند جوشيد؟ داشتم آرشيو مي خوندم به نظرم بد نيومد بعضي از آنها را تكرار كنم.