رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

آقايون اين مطلب زنونه است مدتيه كه روي يك مقاله با موضوع آرايش كار ميكنم ،يه سري مطلب هم جمع آوري كردم،به چند دانشگاه هم براي مصاحبه سر زدم ولي مي خواهم از بلاگ نويس ها و خوانندگان اينجا هم كمك بگيرم. چند سئوال مطرح مي كنم ممنون مي شم كه جوابش را مفصل برايم ارسال كنيد چند سال داريد؟شهر محل زندگي خود را بنويسيد. آيا آرايش مي كنيد؟ در چه حد؟اگر آرايش مي كنيد از چه سالي اين كار را مي كنيد؟چرا آرايش مي كنيد؟ در اين ضمينه با خانواده خود مشكلي نداريد؟ اگر داريد با كداميك بيشتر در گير هستيد؟ آيا تا كنون به دليل آرايش با ماموران انتظامي يا بسيج مشكل پيدا كرده ايد؟چه شد؟ ديدگاه خود را در باره آرايش بنويسيد(دليل مخالفت يا موافقت خود با اين امر را كاملا توضيح دهيد) خود را از لحاظ طبقه بيندي اجتماعي در چه سطحي ميبينيد؟ اين مطلب در يك كتاب كه به صورت مجموعه مقالات در ايران چاپ مي شود درج خواهد شد(لطفا به ديگر دوستان خود،اين سئوالات را منتقل كنيد )
جنبش هاي اجتماعي در ايران رسيديم به جنبش خرمدينان ،من به بابك علاقه خاصي دارم و دلم مي خواهد كه اين قسمت را مفصل تر بنويسم (دقيق يادم نيست،بايد به كتاب مراجعه كنم وقت هم نداشتم پس يه وقفه كوچولو مي افته ببخشيد)
پي ام به يكي از دوستانم ديگه به عنوان يك دوست روي من حساب نكن ولي به عنوان يك انسان تا پايان عمر اگر بتوانم به تو كمك خواهم كرد. نوشته منو citynaz اين جوري اصلاح كرده(ولي به عنوان يک انسان هر وقت بتوانم و اگر بخواهي به تو کمک خواهم کرد.. ) citynazجون حق با توست
اين سفر با يك تلفن معمولي شروع شد -سلام چطوري من:قربونت خوبم تو چه طوري چه خبر -هيچ يه فكر شيطاني اومد به ذهنم گفتم بهترين كسي كه مي تونم با اون مطرح كنم نويي من: خوب بگو و اون هم پيش نهاد سفر به نطنز رو كرد .فرداش توي راه سه نفري داشتيم ترانه مي خونديم و كلي حال مي كرديم(هم سفراي ايندفعه نقاش بودن) .بقيه سفر هم مثل هميشه عكس بود و پياده روي توي بيشه و كوه كه پاييزحسابي توش جلوه گري مي كرد(براي هزارمين بارهم رفتم ابيانه،لامصب هر روز يه جلوه اي داره). حالا اين شعر قشنگ رو داشته باشين تا بقيه اش رو براتون بگم پاييز اومد لابه لاي درختان لانه كرده كبوتر از تراوش باران مي گريزد خورشيد از غم با تمام غرورش پشت به ابر سياهي عاشقانه به گريه مي نشيند...(شاعرش رو من نمي دونم كيه) اين سفر باعث شد كه بعضي از بنيانهاي فكريم رو مورد باز نگري مجدد قرار بدم( در رابطه با مناسبات اجتماعي خودم). حالا كه اينجا هستم مي بينم بد جوري از خودم دلخورم
امروز روز جهاني مبارزه بر ضد خشونت عليه زنان است،داشتم با يكي از به اصطلاح مدافع حقوق زنان صحبت مي كردم،وي وضع جاري حقوق زنان را مطلوب ارزيابي نموده و مي گفت گامهاي موثري در اين ضمينه در زمان آقاي خاتمي بر داشته شده است.يكي از مثالهايش ،مشاركت زنان در مسائل اجتماعي ذكر نمودخلاصه بحث طولاني شد و من عصباني به او بدرود گفتم(لابدمنظورش از مشاركت اجتماعي فعاليتهاي سازمان امور مشاركت زنان رئيس جمهوري،از قبيل سبزي پاك كني وتخصيص در آمد آن به ايتام و فقرا، شركت در جلسات قرآن و غيره بوده،چون تا اونجا كه من مي دونم يه جايي به نام مركز فرهنگي زنان تازه مي خواست يه كارايي بكنه همشونو گرفتن و منتسب به آمريكا و سازمانهاي خارج ازكشور كردن و با ارعاب فراوان همشونو خونه نشين كردن،بقيه سازمانها نيز به نوعي منفعل شدند.در باره حقوق حقه زنان كه از آنان سلب شده بارها نوشته ام و توصيه مي كنم به آرشيو مراجعه كنيد. يه سفر باحال هم در راهه،بازم نطنز،كوير،پاييز،دره هاي سرخ رنگ،سكوت و كلي چيز دلچسب ديگه همراه با يكي كه خيلي باهاش حال مي كنم جنبش ها اجتماعي در ايران قيام مهريان : مردم ماوراءالنهر ، مانند مر...
زندگي سايه اي سرگردان سخنان لغو يك دلقك پنجه تدريجا خفه كننده يك سرنوشت دژخيم پر پر احتضار يك پروانه در تابش فرار آفتاب نيست جويي جوينده است غلطان بر ريگ هاي زرين رزمنده با خزه ها و جلبك ها كه همواره به سوي درياي فراخ نيل فام ميرود تا به بخشي از تاريخ بدل شود در آن رزم و رنج توامانند تا قلب طپنده را به سنگواره اي از لعل بدل كنند به گنجور زمانه بسپرند آن را زنگ و كپك وموريانه نمي جود و از آن آجري براي كاخ سرنوشت در سياره لاژوردي ما مي سازند