رد شدن به محتوای اصلی
کلی برنامه ریزی برای یک سفر طولانی کرده بودم که با یک تلفن همه اش به هم ریخت،یک کار بازم یه سریال که خوشبختانه مدت زمان این یکی کمتره از فردا کار من شروع می شه
.........................
كاخ اردشير بابكان – فيروز آباد
بيرون از ويرانه هاي گور قديم و آثار فوق به مسافت فريب دو كيلومتري شمال آنها بناي معظم سنگي كه داراي سه گنبد و ايوانها و دهليزها و اطاق هاي متعدد بوده برپاست و گچ بريها و تزيينات بالاي درهاي داخلي بنا شبيه تزيينات بالاي آستانه سنگي تخت جمشيد بوده ميرساند كه اردشير بابكان در اخداث كار خود به آثار كاخ هاي شانشاهي هخامنشي توجه و ابراز علاقه مي نموده است . بيرون كاخ هم چشمه سارز و آب روان و بركه و درختان برصفا و كيفيت اين اثر تاريخي مهم مي افزايد(عکسش رو دارم ولی متاسفانه فعلا وقتش رو ندارم که بزارم به زودی شاید) .

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

برقص

بخوان این شعر را، مثل کسی که دست می‌کشد بر شانه‌ی غریبه‌ای و به‌جای حرف، با خنده می‌گوید: زنده‌ای هنوز؟ پس چرا نمی‌رقصی؟ برقص! که خیابان، جای عبورِ خسته نیست جای رقصِ بی‌هواست، جای زن‌هایی‌ست با دامن‌های بلندِ رها و مردانی که خجالت را در خانه جا گذاشته‌اند. برقص! که شب از آنِ توست و فردا شاید از آنِ هیچ‌کدامِ ما نباشد. با دست‌های تُهی، با قلبی که زخمی‌ست اما هنوز می‌تپد. با صدایی که می‌لرزد اما هنوز آواز می‌خواند… برقص! پیش از آن‌که فراموشت کنند پیش از آن‌که زندگی مثل لیوانی روی طاقچه بی‌صدا بی‌صدا بی‌صدا بیفتد و تمام شود

عروسی که سپیدپوش نبود

​ قامتِ تو در آسمانِ بی‌فریاد برهنه‌تر از همیشه بی‌سپرِ سپیدِ برف و من از فرازِ قلعه‌ای فراموش‌شده به تو می‌نگرم چونان پهلوانی که زخم‌هایش بر شانۀ باد پنهان نمی‌ماند دماوند! تو خسته‌ای اما هنوز سرفرازترین مشتِ برافراشته بر پهلوی زمین هنوز آخرین ایلِ غرور در سرزمینِ خشکیده باد نامِ ما را از یاد برده‌است اما تو ایستاده‌ای حتی اگر برف پیمانِ دیرینه‌ات را شکسته باشد تویی همچنان سؤالِ بی‌پاسخِ خورشید بر پیشانیِ میهن