رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

رفت

و زندگی ایستاده بر درگاه بر سایه موهایت بوسه میزند و تو بر میخیزی سایه ات گم میشود اما تو آمدی نحیف همچون شاخه گلی با موهایی به نرمی ابریشم ... و مرگ از پنجره خانه ات رفت رفت رفت هفتاد بار رفت

دونده در باد

می روی بر روی یک شانه ات ماه و دیگری خورشید چشمانت ستاره باران موهایت آسمان شب ندو آسمان را پریشان نکن باد در ستاره هایت می دود اشک بارانش نکن خورشید و ماه را در ترازوی شانه ات نگه دار و تبسم بر لبانت را

من دیگر انقلابی نیستم

شبها سکوتم را با صدای هرزه رادیوی بیگانگان صبح میکنم بستر تنهاییم  را بر روی چوب خیزران میگسترم و نگاهم  به تاریکی خیره کننده سقفی کوتاه خیره می ماند و مردنم را در دل جشن می گیرم من دیگر انقلابی نیستم

تنهایی

بعد از مدتها دوباره تنها شدم  تنها بودم اما این بار فیزیکی تنها توی خونه نشستم و دارم میخونم و مینویسم زیاد و الان خیلی خوشحالم اما همیشه درونم یکی هست یکی که خیلی دوسش دارم پس ظاهرا تنها نیستم هیچ وقت

اشک

توی چشمانم مدام در گردشند قطرهای سرگردان من. نمی دونم چی شده خیلی زود اشک توی چشمام حلقه میزنه. امروز بادیدن یک دختر کوچولو این اتفاق افتاد توی خونه ای که نور نداشت و دیوارهای سیمانی زمختی اتاقشونو محاصره کرده بود.از گیاه هایی که حاشیه رودخونه در میاد نون محلی می پختند و می فروختند <بورک> خسته ام و مثل همیشه دستم به نوشتن نمیره نمیدونم چرا هروقت اوضاع من خرابه سر از اینجا در میارم . خوشحالم که هنوز خونه تنهایام رو دارم

81.5.23

شب سوم سفرمان بود . كنار درياچه تنها نشسته بودم و از تنهايي و حضور در كنار درياچة زيبا در ميان دره نهايت لذت را مي بردم . نم نم بارون را روي صورتم احساس مي كردم كه در كنار گرماي آتش احساس بسيار خوبي به من مي داد . در همان زمان صداي ترانه اي كه از دور مي آمد احساس خوب و خلوتم را به هم زد و مرا ياد سفري انداخت كه در همين ايام در سال 76 رفته بودم . كنار آب بودم ، آتش و باران ريزي كه به صورتم مي زد و صداي همان ترانه . در اون زمان يك اشتباه يا يك حماقت مرتكب شده بودم كه بعدها نتوانستم دليل منطقي اي برايش پيدا كند و حتي نتوانستم از خودم در مقابل خودم دفاع كنم . ولي در آن سال خوابي تحميلي مرا ربود ولي امسال اون بارون بود كه اشكهاي روي گونه هامو شست و با خودش برد . به من كه خيلي خوش گذشت . جريان سفر رو ( البته قسمت هاي خوبش) را بعدا مي نويسم . البته بايد معذرت خواهي كنم كه ننوشته بودم كي از سفر بر مي گردم ولي خوب شما ببخشيد چون خودم هم نمي دونستم .